جنگ نامه
با دست های درویش*
زدم هر چه
بر طبل رسوایی
نریخت آبرویی
بند نشد سنگ روی سنگ
آتش به آتش
صفیر به صفیر
تمام دهان ها لال دوخته اند
نفرین به کوه هایی که ابر می پوشند
نفرین به اسب هایی که شیهه می خورند
به آسمان چه بگویم؟
تو بگو درویش
دستی نمانده تا سنگ بردارد
به تنهایی پناه می برم
به غارهای قرون وسطی
لحظه ای که کشف نشده بودی.
۸۷-۱۰-۹ مزدک پنجه ای
* محمود درویش شاعر فلسطینی
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
اقبالدوست:
ممنون لذت بردم بخصوص از نفرین های زیبایتان
نفرین به کوه هایی که ابر می پوشند
نفرین به اسب هایی که شیهه می خورند
--------------------------------------------------------------------------------
حامد بشارتی:
سلام وقتی عاطفه در شعرت جریان پیدا می کند بسیار دوست داشتنی می شود.
-----------------------------------------------------------------------------------
علی رضا پنجه ای:
شعر "روزآمد" ی است.به خوبی از عناصر و دغدغه های زیبایی شناسانه ی شعر متجددانه بهره بر ده ای بی آن که در تبیین محتوا بدهکار حماقت باشی. اما به این بیاندیش که تو می توانی از ظرفیت های زبان بی آنکه مقوله زبان شناسی را با نقش زبان در شعر اشتباه بگیری بهره بری. چیزی که متاسفانه این روزها غالب نوآمدگان شعر به آن غلطیده اند:یعنی اشتباه بین دغدغه ی زبان شناسی با دغذغه ی استفاده از ظرفیت های زبان در شعر. برای تو روزاشب و شباروز خوشی آرزو دارم.


