پنجشنبه 28 آذر1387
شقایق و پل
داشتم مجموعه شعر "حادثه در بامداد" اثری از زنده یاد "منوچهر آتشی" را می خواندم که این شعر خیلی توجه ام جلب کرد.
شقایق و پل
اکنون اگر ننویسم از شقایق نو رسته ای در این دهانه ی پل
فردا شاید
بسیار دیر باشد
....
امروز اگر نگویم آن ستاره ی ناپیدا
چه رازناک
دمساز یاس ِ برکه ی نزدیک است
فردا شاید
بسیار دیر باشد
....
مدام و مدام
به سنگ ِ پرتاب شده ای فکر می کنم
که می رود که به گنجشک فرود آمدن بیاموزد
اکنون اگر بر این شقایق نو رسته
اسرار این دهان هیولا را نگشایم
امشب چه دسته گلی بدهم
به آب های کابوس خود؟
---------------------
اقبال دوست:
گاهی فضای ظاهری شعرها آنقدر تکراری و ساده است که بی اعتنا به معنا و شاعرانگی آن از کنار آنها میگذریم / از فرصتی که برای درنگ در کنار این شعر فراهم آوردید ممنونم /
پاینده باشید
نوشته شده توسط مزدک پنجه ای در 3:46 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب


