پرس و گوی مزدک پنجه ای با اكبر اكسير شاعر طنز انديش آستارايي
بهمناسبت برگزيده شدن كتاب «زنبورهاي عسل ديابت گرفته اند»
به عنوان كتاب سال طنز ايران و نامزد كتاب سال
برخي از منتقدين آثار شما بر اين عقيده اند كه شما در مجموعه شعر اخيرتان جوهر شعر را قرباني طنز كرده ايد ؟
مجموعه اخيرم « زنبورهاي عسل ديابت گرفته اند » شكل تعديل شده شعرهاي بفرمائيد بنشينيد صندلي عزيز است و طبق معمول و برعكس نظر شما ، جوهره طنز قرباني شعر شده است . مثل كلمه آمبولانس بر عكس نوشته شده است تا عزيزاني كه از آئينه بغل ما را مي بينند راه بدهند و ما از چهار راه پر ترافيك شعر امروز اورژانسي رد بشويم چون قصد من از ارائه اين نوع شعر شورش آگاهانه عليه انحصار شعر فاخر بود و چه وسيله اي بهتر از طنز كه بتوانم هم محترمانه از كنار صاحب منصبان شعر معيار بگذرم و هم مخاطب امروز را به زور وادار به شنيدن آواز اين خروس بي وقت كرده باشم . اجازه بدهيد يك نفر قداست پوشالي اين جوهره را بشكند و حرف هاي غير مترقبه اي را به نام شعر به خورد خلق اله بدهد هر چند كه ضد شعر باشد و يا رفتار مكانيكي كلمات !
وجوه تمايز كاربرد طنز در شعر آزاد با يك لطيفه اي ادبي در چيست ؟
لطيفه يك بسته پيشنهادي است براي تنوع و تفريح و يا براي روغن كاري كركره لب هاي بي لبخند از طرف يونسكو آمده تا در كشاكش جنگ طالبان وحشت براي بچه هاي افغان، عروسك و اسباب بازي پخش كند اما طنز به مفهوم مطلق از طرف يونيسف مأمور مداواي كودكان گرسنه زخمي ست در جهاني افغاني كه پر از كودكان گرسنه زخمي اما پير سال است. لطيفه گزارش شادي هاست اما طنز خبر بدي است كه شادمانه به جان و جهان شليك مي شود.
--------------------------------------------
اگر تغييري در شعر هاي مجموعه اخير مشاهده مي شود شايد در ساده تر و سهل و ممتنع شدن شعر ها باشد و پرهيز از بازي هاي بي مزه زباني ، تغيير زاويه ديد ، توجه در اجراي شعر ، دقت در قابل ترجمگي و نيفتادن از ريل طنز به دره فكاهه و كاريكلماتور و كلمات قصار و شايد هـم تنوع سوژه ها .
--------------------
اگر بپذيريم كه در فاصله ي 2 كتاب ، شاعر مي بايست پوست اندازي كند مي خواهيم وجوه مميزي اين پوست اندازي را از زبان شما با توجه به دو كتاب اخيرتان بشنويم ؟
دو كتاب و در ادامه آن كتاب آماده چاپ « پسته لال سكوت دندان شكن است » در راستاي هم تعريف مي شوند . اين شعرهاي بدخيم پروسه اي را طي ميكنند تا گوش مخاطب را به شنيدن چيزهايي عادت بدهد كه زبان كليشه به گفتن آن عادت نكرده بود . اگر پوست اندازي قرار است انجام گيرد بهتر است نگيرد چون من به گوشت اندازي در شعر معتقدم به استخوان شكني و گريز از اين عفونت تكرار و كليشه و تقليد و چاپ سريالي آروغ هاي شاعران صنف زيراكس ! اگر تغييري در شعر هاي مجموعه اخير مشاهده مي شود شايد در ساده تر و سهل و ممتنع شدن شعر ها باشد و پرهيز از بازي هاي بي مزه زباني ، تغيير زاويه ديد ، توجه در اجراي شعر ، دقت در قابل ترجمگي و نيفتادن از ريل طنز به دره فكاهه و كاريكلماتور و كلمات قصار و شايد هـم تنوع سوژه ها .
از دهه پنجاه يك گرايش در شعر شما همواره وجود داشته و آن ميل به شعر ژورناليستي ، مثل شعر « بازار شيك رشت » ، در مجموعه ي اخير هم مانند مجموعه ي « بفرمائيد بنشينيد صندلي عزيز » ما با همان ميل و رغبت برخورداري شعرتان از اقبال خواننده مواجه ايم منتها با كاربرد غليظ تر طنز و البته در كارهاي اخير ظرافت در به كارگيري طنز مشهود تر است . خوشحال مي شويم كه براي نسل جوان تر كمي از اين خصيصه ها در شعرتان بگوئيد و اينكه فكر نمي كنيد در اين روش مخاطبان خاص شعر را از دست مي دهيد؟
در دهه پنجاه با شعر هايي از قبيل«بازار شيك»من به همين زبان امروزي رسيده بودم اما از طرف مطبوعات ادبي استقبال نشد بعد از توفان دهه هفتاد با وقفه اي 30 ساله توانستم بازار شيك را به شكل فشرده در كوچه پس كوچه هاي گل آلود شعر امروز راه اندازي كنم و به نوعي از شعر برسم كه پيشنهاد وضعيت امروز است . شعري كه پوسته اش عوام را و هسته اش خواص را به كار آيد و هر قشري را با هر درجه ذكاوت و ذوق و ذائقه پوشش دهد . شعري كه در سبد شعر معاصر ايران غايب بود . من خوشحالم كه شعرم از اقبال عموم خوانندگان برخوردار است. اين شكست نيست اين يك پيروزي مخفي است براي شعر امروز ايران به ويژه شعر شهرستان و با شعر ژورناليستي يا شعر زرد مورد نظر شما تفاوت دارد، چون از پشتوانه بانك مركزي طنز به مفهوم مطلق برخوردار است و اين تفاوت فاحش را حتي سنجاقك ها مي دانند اما به عمد در لاي پوشه سكوت يا بايكوت سنجاق مي كنند ! و اما در مورد ترس از گريز مخاطب خاص بايد عرض كنم اگر منظور از مخاطبان خاص، اجنه و ارواح هستند كه به زباني ديگر مي انديشند و مي نويسند چه بهتر كه نباشند و اما اگر منظور افراد فهيم و روشنفكر جامعه باشد اعتراف مي كنم كه اين گروه از شعر من لذت مي برند و جاي نگراني نيست چرا كه من ماموريت فرانو را در فراگيري آن با حفظ سلامت زبان در ارتقاي انديشه ميدانم .
جاي مسرت خواهد بود اگر بفرمایيد توفير ِ به عنوان نمونه ، شعري مانند « يادمان » با يك لطيفه در كجاست . شعر را با هم مرور مي كنيم : ختم پدر [ بود ] / پسر بزرگ وارد شد / مادر به گريه گفت : [ مادر به حالت گريه گفت : ] / ما بعد از اين ، بوي پدر از تو مي گيريم [ بعد از اين تو بوي پدر ما را مي دهي ] / پسر به هق هق بلندي گريست [ پسر با هق هقي گريست ] / و لحظه اي بعد [ ايضاً ] همه / دماغ ها را گرفته بودند ! [ ايضاً ] آيا با تنها تزريق اندكي ادبيت به شكل و قالب لطيفه كه در قلاب آمده ميتوان به وجوه افتراق بين لطيفه و طنز قانع شد ؟ البته در برخي مواقع هم مانند ايهام و كنايه به كمك شعر آمده اند و ادبيت با آرايه هاي در دسترس هم؟
امكان دارد در يك مجموعه شعر، كارهاي ضعيف تري هم يافت شود كه جاي مسرت نيست ! در ضمن من در هر مجموعه ام سه چهار تا شعر ضعيف و نزديك به جوك و فكاهه مي گذارم تا منتقدين سرسخت را بلاغت افزايد و طاعنان مجال و قيعت يابند ! شعر يادمان، اوج طنز است در تقاطع تراژدي و اين اتفاق وحشتناك اتفاقاً واقعيت دارد ! حالا بي ادبياش بر ادبيت زبان مي چربد آن را بگذار به مشكلات جاده چوكا ـ آستارا !!
--------------------------------------------
«زنبورهاي عسل ديابت گرفته اند» به عنوان كتاب سال طنز ايران و نامزد كتاب سال در بخش شعر نشانگر عدالت داوران ادبي در توجه به شعر شهرستان بود.
----------------
به نظر شما جايزه هاي موجود تأثيري در روند جذب مخاطب خواهند داشت ؟ با توجه به تمام مسائل حاشيه اي كه پيرامون برخي از اين جوايز پديد مي آيد ؟
جايزه اگر مهم باشد و داراي اصالت در جذب مخاطب تاثير دارد و توجه خيلي ها را بر مي انگيزد و به ناشر هم اعتبارمي بخشد شاعر را مطرح مي نمايد و كمك مي كند تا شعر امروز در سبد مطالعه مردم قرار بگيرد اما با توجه به حاشيه هاي جوائز ادبي و شكل داوري ها و حرف و حديث هاي پشت صحنه اي اغلب اين جوائز كارائي اصلي خود را از دست داده اند كه اميد است قضاوت ها عادلانه باشد و حق به حقدار برسد. انتخاب كتاب شعر من «زنبورهاي عسل ديابت گرفته اند» به عنوان كتاب سال طنز ايران و نامزد كتاب سال در بخش شعر نشانگر عدالت داوران ادبي در توجه به شعر شهرستان بود ، هر چند به نظر خيلي ها من از نمايندگان لايق آن بوده ام !!
--------------------------------------------
فرانو سبك نيست يك لحن جديد است در شعر امروز
--------------------
فرانو آيا توانسته از مرز آستارا به ساير نقاط تسري يابد ؟ با ذكر نمونه لطفاً . و اينكه آيا فرانو در شعر جوان آستارا توانسته شاخه هاي ديگري به بار آورد ؟ چگونه ؟
فرانو مرض وبا يا ايدز نيست كه از مرز آستارا بگذرد و بلافاصله به ساير نقاط سرايت كند . مقوله فرهنگي به ويژه شعر در مرز پر گهر اقلاً به 50 سال زمان نياز دارد تا شكل بگيرد ، ادامه يابد ، نقد و بررسي شود ، دوره انتقال را بگذراند ، بازخواني شود و مهر تأئيد بخورد . فرانو در عرض 5 سالي كه به جامعه ادبي پيشنهاد شده است چون نمونه هاي محكمي در ويترين داشت توانست مورد قبول بزرگان شعر واقع افتد و حتي كار به جايي برسد كه شما و دوستان روزنامه نگار سوالاتي در مورد آن طرح نمایيد . فرانو سبك نيست يك لحن جديد است در شعر امروز در ادامه سفارشات نيما كه با تمام كم سن و سالي توانسته است دربين شاعران جوان آستارا و ساير استانها جاي مناسبي براي خود باز نمايد و و پيران قوم را شيفته خود سازد . نمونه هاي اين استقبال را در صفحات شعر ملاحظه بفرمائيد و اما در شعر آستارا استقلال زباني حرف اول را مي زند و هر كس در راستاي شعر دلخواه خود به فرانو توجه دارد اين توجه مشترك است كه به طراوت زبان و بيان آنها انجاميده است، لازم به ذكر است فرانو يك شابلون و الگوي واحد نيست كه همه شكل هم به توليد شعر بپردازند بلكه يك طرز تفكر است ، يك زاويه ديد جديد و يك معيار براي خوب نگريستن.
--------------------------------------------
سردبير در شعر من نماد قدرت هاي انحصار و توطئه و تخريب است .
--------------------
در نمونه هاي طنز اين مجموعه بارها سردبيران جرايد را مخاطب قرار داده ايد ، مخاطب چنينمي انگارد كه دل پري از ايشان داريد اين طور نيست ؟
سردبير در شعر من نماد قدرت هاي انحصار و توطئه و تخريب است . ما شهرستاني ها هميشه از سوي اين گروه تحقير شده ايم . در نوبت هاي چندين ماهه مانده ايم . اين نفرتي است كه با اين واژه به انرژي مثبت تبديل شده و سرب مذابي است كه به گلو هاي ديكتاتور عالم نشر ريخته مي شود و با سردبيران زحمتكش مطبوعات ادبي فرق دارند چراكه اين عزيران پيوسته از شعرم استقبال كرده اند .
--------------------------------------------
متأسفانه نقد نويسي امروز در غياب منتقدين شريف مثل بنگاه هاي دوست يابي يا دشمن تراشي عمل مي كنند و از نقد فني و اصولي فاصله دارند.
--------------------
وضعيت نقد در روند شكوفايي ادبيات شعري را چگونه ارزيابي مي كنيد ؟ در ضمن خوشحال مي شويم كه بدانيم نقدي كه به معرفي يك جريان شعري مي انجامد و در مقابل آن نقدی كه بر شعر شاعران مطرح صحه می گذارد - به گونه اي كه بيشتر حكايت از نقدهاي دوستانه دارد تا نقد هاي چالش برانگيز - وجه تمایزشان در کجاست ؟
نقد اگر از سوي منتقدي آگاه و دردمند باشد بسيار سازنده است و در شكوفايي آن نوع شعر تاثير خواهد داشت؛ متأسفانه نقد نويسي امروز در غياب منتقدين شريف مثل بنگاه هاي دوست يابي يا دشمن تراشي عمل مي كنند و از نقد فني و اصولي فاصله دارند . وظيفه منتقد امروز اين است كه شعر امروز را تقسيم بندي كند و نوع شعر مورد نظر را بشناسد آن گاه با مطالعه دقيق به سراغ آن برود و پيشنهادهاي تازه اي همراه متن ارائه نمايد و مخاطب را از لذت متن بهره مند سازد و به توليد سوال بپردازد نیز با رو كردن نيمه هاي پنهان متن در ارتقاي فكر بكوشد تا در معرفي يك جريان شعري موفق باشد، نه اينكه با طرح سئوالات كليشه اي ذهنيت پيش ساخته اي به مخاطب تزريق كند و به تحقير و تخريب متن بپردازد و براي آوانگارد نشان دادن خود، در دهه هشتاد اداي دكتر براهني دهه چهل را در آورد .
فرايند شعر در دهه 80 از نظر شما چگونه است و در اين ميان چه جايگاهي براي شاعران گيلاني قايل هستيد ؟
دهه هشتاد، دوره انتقال شعر جوان ماست ، دهه غربالگري شاعران دهه هفتاد . و دهه تجديد چاپ شاعران دهه هاي مفقوده. حركت هايي در دهه هشتاد به وقوع پيوسته كه خاستگاه اغلب آنها محدوده گيلان است و استان هاي غرب و جنوب ايران. از دير باز نبض شعر در اين نواحي مي طپد من خوشحالم كه نمايندگان شاخص شعر دهه هفتاد از اين نواحي بودند .اغلب برندگان جوايز ادبي به ويژه شعر در سال هاي اخير از گيلان بوده و امسال دو نفر از نامزدهاي كتاب سال شعر گيلاني هستند . فعالترين شاعران حال حاضر ايران ، گيلانيان تهران نشين هستند و آخرين پيشنهادهای شعري اين دهه يعني فرانو از گيلان بوده و شاعران مقيم گيلان كه همواره مظلوم پنجم شعر امروزند ، بگذريم . با توجه به شعرهاي چاپ شده از اين عزيزان به اين نتيجه مي رسيم كه شعر از حالت فاخر و رسمي به سادگي روي آورده و با چاشني طنز با جامعه خود راه مي رود و به زبان مردم حرف مي زند و در شادي و غم مردم شريك است و در سبد مطالعه مردم جاي گرفته و اين جايگاه كمي نيست .
و حرف آخر ... ؟
و حرف آخر اينكه همديگر را تحقير نكنيم جريان هاي جديد و پيشنهادهای ادبي را با دقت بكاويم و هر كدام از ما جور ديگر ديدن و جور ديگر گفتن را در نظر بگيريم، از كليشه و تكرار بپرهيزيم ، از رويا و ماليخوليا به واقعيت هاي زميني بپردازيم و بدانيم و باور كنيم كه خداوند پيامبران هر قوم را فقط به زبان همان قوم برگزيده است. پس به زبان مردم حرف بزنيم و قداست هنر شريف شعر را به تقليد آلوده نسازيم .



