دوست هنرمند و گرافیستم "میلاد فرحناک" لطف کرده و پوستری از من طراحی کرده و برایم ارسال کرده است. ضمن تشکر از او برای دیدن این پوستر می توانید به اینجا مراجعه فرمایید.
پای هیچ بیانیه ای امضای من گواه نیست. باور کنید من پای هیچ بیانیه ای امضا نکرده ام، دوستان معرفت را رعایت کنیم، بدون آگاهی آدم ها امضای شان را جعل نکنیم و پای عقاید خود نگذاریم. بنابراین من پای هیچ بیانیه ای امضا نکردم چه تحریم جوایز غیر دولتی چه دولتی.

خانم مولر که در سال 1953 در رومانی به دنیا آمد به دلیل توصیف های خود از شرایط سخت دوران حکومت نیکولا چائوشسکو شهرت یافته است.
آکادمی سوئد که جایزه را به او اعطا کرد از نظم و نثر وی تجلیل کرده است.
خانم مولر در یک خانواده آلمانی تبار در رومانی رشد یافت و مادرش پس از جنگ جهانی دوم توسط نیروهای نظامی شوروی به یک اردوگاه کار اجباری اعزام شد.
خانم مولر به دلیل عدم همکاری با پلیس مخفی حکومت چائوشسکو در در دهه 1970 شغل دولتی (معلمی) خود را از دست داد و سپس در سال 1987 به آلمان مهاجرت کرد.
اولین مجموعه داستان کوتاه او که در سال 1982 به زبان آلمانی انتشار یافت در رومانی سانسور شد.
آثار اولیه خانم مولر برای انتشار به خارج از رومانی قاچاق می شدند، اما او بعدا چندین جایزه ادبی از کشورهای مختلف در اروپا دریافت کرد.
هرتا مولر در سال 2005 کتاب "شاه تعظیم میکند و میکشد" را درباره اختناق موجود در رومانی منتشر کرد. این کتاب شامل نه مقاله انتقادی علیه حکومت چائوشسکو و تجربیات فردی وی است. این کتاب به بیست زبان دنیا ترجمه شده است.
خانم مولر در آلمان به تدریس در دانشگاه پرداخت و از سال 1997 عضو آکادمی زبان آلمان بوده است.
کتاب "سرزمین گوجههای سبز" از دیگر آثار خانم مولر، توسط غلامحسین میرزا صالح به فارسی ترجمه شده و توسط انتشارات مازیار در ایران منتشر شده است.
پتر انگلوند، سخنگوی آکادمی نوبل هنگام اعلام خبر برنده جایزه نوبل ادبی 2009 گفت "مطالعه آثار هرتا مولر نیاز به توجه و دقت دارد. او آدمی است که از واژههای سخت استفاده میکند."
این عضو آکادمی نوبل ضمن اینکه در سخنان خود، هرتا مولر را یک نویسنده قدرتمند با سبکی عجیب اعلام کرد، پیشنهاد داد خبرنگاران حاضر در جمع، کتاب "امروز میخواهم خودم را ملاقات کنم" را بخوانند و ادامه داد "هرتا مولر با نثری شاعرانه و بی غرض، فضای بیخانمانی را به تصویر میکشد."
به برندگان جایزه ادبی نوبل مبلغ ده میلیون کرون سوئد نیز اهدا می شود. قرار است مراسم اعطا جایزه در استکهلم، پایتخت سوئد، انجام شود
نگاهی به زندگی "هرتا مولر"برنده ی نوبل ادبی 2009
يادداشتي بر رمان سرزمين گوجههاي سبز اثر «هرتا مولر»
بعد از ۳ سال انتظار خلاصه نوبت من شد تا پس از رفت و آمد بسیار کتابم مجوز نشر بگیرد. بماند که در این بین چند بار نسخه ی پرینت کتاب در اداره ی کتاب مفقود شد و در هر بار پی گیری کارکنان این اداره عنوان می کردند به ناشر بفرمایید از نو بفرستد.
حالا خدا را شکر کتاب منتشر شده است، با ناشر هماهنگ کردم برای جلوگیری از اتلاف وقت خودم اقدام به پخش کتاب در شهر رشت کنم.
برای پخش کتاب امروز صبح از خانه زدم بیرون. به اولین کتاب فروشی سر راهم که واقع در بیستون ِرشت است، سر زدنم. رفتم داخل و ۱۰ نسخه از کتاب را گذاشتم روی پیش خوان و به متصدی کتاب فروشی گفتم این ۱۰ نسخه را به امانت برای فروش آورده ام.
آقای کتاب فروش تا فهمید مجموعه شعر است گفت متاسفم ما کتاب شعر نمی پذیریم.
پرسیدم خوب من چی کار کنم حالا؟
گفت: به جای این چیزا برید صنعت یاد بگیرید شاید به دردتون بخوره.!!
مجموعه شعر «چوپان كلمات» در دو دفتر با عنوانهاي «سنگپشت» و «چوپان كلمات» توسط نشر فرهنگ ايليا در ۷۲ صفحه منتشر شد.

این مجموعه را می توانید از کتاب فروشی های زیر تهیه فرمایید:
۱-رشت- - خیابان مطهری "کتاب فروشی بدر"
۲- رشت - خیابان علم الهدی (شهرداری)- پاساژ فاتحی- "کتاب فروشی امیر کبیر"
۳- سایت خرید اینترنتی کتاب "آدینه بوک"
* کتابفروشی های تهران متعاقبا اعلام می شود
مزدك پنجهاي نخستين مجموعهي شعرش را در نمايشگاه كتاب تهران عرضه ميكند.
به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، به گفتهي او، اين مجموعه با نام «چوپان كلمات» در دو دفتر با عنوانهاي «سنگپشت» و «چوپان كلمات» تدوين شده كه در 72 صفحه توسط نشر فرهنگ ايليا در حال انتشار است تا در نمايشگاه كتاب امسال عرضه شود.
اين شاعر و روزنامهنگار گيلاني سرودههاي اين مجموعه را شعرهايي درونيشده و پيشرو دانست كه با مفاهمهي هم توانستهاند به اين مجموعه راه يابند.
از سوي ديگر، «آنتولوژي سپيدسراپان گيلان» عنوان مجموعهاي پژوهشي است كه با گردآوري پنجهاي به زودي در 450 صفحه و با معرفي 100 شاعر سپيدسراي صاحب كتاب گيلان از سوي حوزهي هنري استان گيلان منتشر ميشود.
مزدك پنجهاي در سال 1384 برندهي دوم جشنوارهي مطبوعات در سطح استانهاي كشور در رشتهي نقد ادبي شد و در حوزهي شعر و نقد با روزنامههايي از جمله شرق، اعتماد ملي، ايران، كارگزاران و گيلان امروز و مجلات ادبي چون گيلانزمين، گيلهوا، نوشتا، نافه، عصر پنجشنبه، بايا، خوانش و دال همكاري داشته است.
"نبودن شکلی از بودن است"(رویایی).
خوشحالم مجوز کتابم ( چوپان کلمات) آمد حذف، نقطه چین، پس از ۳ سال.
مصاحبه ام با امیر رضا کوهستانی (نمایشنامه نویس و کارگردان تئاتر)در مجله ی تئاتری به نام"Didaskalia" که در اروپا(لهستان) منتشر می شود، چاپ شد. زحمت ترجمه ی آن را نیز "ایونا نویسکا"( مترجم کتاب یازده سپتامبر اثر شیمبورسکا) دوست لهستانی ام کشید. - ممنون ایونا.
کار تالیف آنتولوژی شاعران سپید سرای گیلان نیز به مراحل پایانی خود رسیده است.
سال جدید قول داده ام ۳ نفر را خوشحال کنم. ۳ نفر که بسیار دوست شان دارم. این روزها می خوانم و تهرانم و می خوانم و تهرانم.
بازگشته ام از سفر / سفر از من باز نمی گردد( شمس لنگرودی)
خبرگزاری فارس:مهستی بحرینی - مترجم ادبيات فرانسه: رابطه بين اثر و تئوري در جامعه ادبي ايران كاملا واژگونه است. در ادبيات غرب نظريات را از دل آثار استخراج ميكنند، اما در جامعه شرقي نويسنده مينشيند و بر مبناي آن تئوري اثر خلق ميكند.
--------------------
اقبال دوست:
هرچند همانطور که می دانید حقیر براساس آنچه که خودم را راضی میکند کار میکنم اما با تیوری های جدید ادبی هم تضادی ندارم اصولا لازم هم هستند به نظر من اشکال اساسی در این است که این تیوری ها اولا درست ترجمه و منتقل نمی شوند و ثانیا براساس نیاز کشور مبدا ایجاد شده اند و بدون اینکه بومی و درونی شوند وسیله ای میشوند برای ابراز وجود مقطعی عده ای که خوشبختانه و شاید متاسفانه(برای شعر) زود هم خاموش می شوند.
برتراند راسل : «اگر موضوع چيزي است که با مشاهده روشن مي شود، مشاهده را شخصاً انجام دهيد. ارسطو مي توانست از اين باور اشتباه که خانم ها دندان هاي کمتري از آقايان دارند با يک روش ساده پرهيز کند؛ از خانمش بخواهد دهانش را باز کند تا دندان هايش را بشمارد. او اين کار را نکرد چون فکر مي کرد مي داند. تصور کردن اينکه چيزي را مي دانيد در حالي که در حقيقت آن را نمي دانيد، خطاي مهلکي است که همه ما مستعد آن هستيم. (...) اگر کسي مدعي باشد دو به علاوه دو مي شود پنج، يا اينکه ايسلند در خط استوا قرار دارد، شما به جاي عصباني شدن، احساس دلسوزي مي کنيد، مگر آنکه اطلاعات حساب و جغرافي شما آنقدر کم باشد که اين حرف ها در افکار شما تزلزل ايجاد کند. اغلب بحث هاي بسيار تند آنهايي هستند که طرفين درباره موضوع مورد بحث دلايل کافي ندارند. » مي بينيد چقدر چيزها براي ياد گرفتن هست.
|
چند روز پیش این خبر را در مهر خواندم و برایم خیلی جالب بود. از شما نیز می خواهم آن را از نظر بگذرانید و متوجه ی تفاوت "بحران مخاطب " از منظر یک فرانسوی شوید. این جا هر روز در باره ی بحران مخاطب حرف می زنیم و چه قدر دیدگاه ها متفاوت است.؟! سردبیر آکسیون پوئتیک: از 60 میلیون فرانسوی 2000 نفر شعر میخوانند | |
|
| |
|
هانری دو لویی سردبیر مجله شعر آکسیون پوئتیک فرانسه گفت: استقبالی از شعر در فرانسه نمیشود و از 60 میلیون جمعیت این کشور 2000 تنها نفر شعر میخوانند. | |
|
به گزارش خبرگزاری مهر، هانری دو لویی نویسنده و سردبیر مجله شعری "آکسیون پوئتیک" با اشاره به چرخشی که در اقبال مردم فرانسه به شعر در کشورش صورت گرفته گفت: در حال حاضر شعر در فرانسه از 60 میلیون نفر جمعیت تنها 2000 خواننده دارد و این نشانه یک چرخش آشکار در گرایش به شعر است. وی در عین حال با ابراز مسرت از این وضعیت افزود: من از این بات خوشحالم چرا که نشانه این است که بسیاری از رنجهایی که شاعران در شعرهایشان انعکاس میدهند مداوا شده و مخاطب فرانسوی امروز دیگر به دنبال شعر نیست. شعر هیچ مشکلی را حل نمیکند بلکه بیشتر به حل مسائل روشنفکری، سیاسی، اجتماعی و فلسفی گرایش دارد که اتفاقاً این مسئله هم جای خوشحالی است. این نویسنده 40 ساله فرانسوی گفت: در حال حاضر تعداد مجلات شعری فرانسه بسیار کم است و اگر مجلات شعری هم منتشر میشوند خوانندهای ندارند. اما نمیتوان وجود و فعالیت سایتهای بی شمار را درباره شعر در فرانسه انکار کرد. هانری دولویی سردبیر مجله شعر آکسیون پوئتیک چاپ فرانسه و صاحب بیش از 60 کتاب در زمینه های مختلف ادبی و مجله متبوعش (آکسیون پوئتیک) یکی از مجلات معتبر و قدیمی فرانسه در زمینه شعر است. اقبال دوست: سلام قربان ------------------------ آریا صدیقی: سلام مزدک |
کامیار عابدی:همچنان که مي دانيد نقد ادبي سنتي ما بر حوزه بلاغت تکيه داشت و آن هم، تا حد زيادي، متاثر از زبان عربي بود. ترديدي نيست که قدماي ما به نقد ادبي مي پرداختند و اشاره هايي که در گوشه و کنار تذکره ها و آثار منظوم و منثور فارسي ديده مي شود، نشان از توجه آنان به سنجش سره از ناسره، به ويژه در حوزه شعر دارد. اما به نظر مي آيد که بخش پراهميتي از اين سنجش هاي ادبي شکل مکتوبي نيافته است. نمي دانم تصور من درست است يا نه، اما فکر مي کنم جريان نقد ادبي شفاهي در زبان فارسي پرنيروتر از جريان نقد ادبي مکتوب بوده است. به هر روي، پس از آشنايي ما با نحله هاي گسترده نقد ادبي مغرب زمين، نقد ادبي مکتوب در کشور ما، به تدريج کميت درخور ملاحظه يي يافت و بنابر دريافت من، که ممکن است دقت لازم را نداشته باشد، در حال گذر از حس انتقادي به خرد انتقادي است. البته من با گروهي از صاحب نظران ادبي، که در ميان شاعران و نويسندگان ما تعدادشان اندک نيست، موافق نيستم. مقصودم کساني است که اعتقاد دارند «ما نقد ادبي نداريم». البته ما نقد ادبي داريم اما جريان نقد ادبي ما به دلايل متعدد، از جمله نبودن نهادهاي فرهنگي قدرتمند، اصيل، ديرپا و مروج نقد ادبي، مانند مراکز علمي، دانشگاهي، پژوهشي، انتشاراتي و مطبوعاتي، هيچ گاه نيروي خيره کننده يي نيافته است.
ادامه مطلب
شيراز با تمام بزرگياش شهر کوچکي است، آنقدر که هر روز عصر ميتواني در
فاصلهي پل باغ صفا تا خيابان کريمخان زند، منصور اوجي را ببيني که با کيف قهوهييرنگش قدم ميزند و در آستانهي 70سالگي همچنان قبراق و سرحال نشان ميدهد.
شادابي اوجي نه فقط به اين دليل است که هرگز در طول عمرش به سيگار لب نزده و نه فقط به اين دليل که "سالهاست پياده به کشف شعر ميرود"، که اوجي عاشق طبيعت است و سرزندگي را از طبيعت الهام گرفته است.
جمعه نهم آذرماه هفتادمين سالگرد تولد اين شاعر طبيعتگراست؛ آنگونه که خودش ميگويد تا بخواهيد اطراف من هنوز باغ است و حق دارم از گل سرخ بگويم...
ادامه مطلب

اعتماد ملی - یاسین نمکچیان: همچنانكه ندانستي/ هيچگاه/ كه شانههام چرا خميده و/ استخوانهام چرا در فريادند/ نخواهي دانست كدام آرزو دفن است پاي اين تپه/ تپهها را سراسر برف پوشانده است/ درختان را / گنجشكان را/ شعله هذياني غروب در پنجرهها را/ خون ريخته در خاطرم را نميتواند نه./ و پاي تپهاي كه نخواهي دانست كجاست/ كنار آن تپهها/ و يا- كنار اين كلمات/- آرزويي پلك فروبست:/ از گلوي بريدهاش/ رد خون/ هنوز بر برفهاست.>
درست شبيه دلفينهايي كه در كناره خليجفارس خودشان را به ساحل رساندند و زندگي را بدرودي غمانگيز گفتند تيرداد نصري نيز 7 سال پيش از كنارههاي آبيرنگ خزر فاصله گرفت و به پيادهروهاي لندن رسيد و بعد با زندگي براي هميشه خداحافظي كرد.
مرگ غريبانه تيرداد با همه رنجهايي كه در طول سالهاي گذشته بر شانههايش سنگيني ميكرد بسياري از علاقهمندانش را در حيرت فرو برد.
متاسفانه مرگ تيرداد در لابهلاي خبرهاي پرسروصداي روزمره گم شد و اين نكته را به اثبات رساند كه ما جماعتي بسيار كمحافظهايم، چرا كه اگر غير از اين بود هيچوقت تا اين اندازه ساده از برابر مرگ كسي مثل نصري نميگذشتيم.
ادامه مطلب
به گزارش خبرنگار راديو و تلويزيون فارس، فيلم سينمايي «نيما يوشيج» روز سه شنبه 22 آبان ماه ساعت 21 از شبكه دوم سيما پخش خواهد شد.
بنابر اين گزارش، اين فيلم سينمايي به تهيه كنندگي «علي مهام» ساخته شده و بازيگراني چون آتش تقي پور، اسماعيل محرابي، فاطمه گودرزي، محمد كاسبي، حامد كميلي و علي اوسيوند در آن ايفاي نقش كرده اند.
در فيلم سينمايي «نيما يوشيج» مقاطع مهم زندگي نيما از اوايل جواني و زماني كه كارمند اداره عاليه تهران بود در كنار زندگي سرشار از لحظات دراماتيك او به تصوير كشيده شده است.
نيما يوشيج بنيانگذار شعر فارسي در پاييز سال 1274 خورشيدي در يوش روستايي در ناحيه نور مازندران زاده شد در همين روستا به گفته خودش خواندن و نوشتن را نزد آخوند ده به ضرب تركه و بوته هاي گزنه آموخت بعد ها كه به شهر آمد به مدرسه سن لويي فرستاده شد و به تشويق نظام وفا به سرودن شعر پرداخت. آشنايي با زبان فرانسه و بهره مندي از ذهني خلاق و جستجوگر در شعر راه تازه اي پيش پاي وي گشود و نو گرايي و نو زايي در شعر پارسي سرانجام با كوششهاي وي به برگ و بار نشست در سال 1300 منظومه اي به نام قصه رنگ پريده انتشار داد.
در همين سال نخستين سروده هايش را در روزنامه قرن بيستم به سر دبيري ميرزاده عشقي و در پاييز سال 1301 شعر اي شب را در روزنامه هفتگي نو بهار منتشر كرد نيما از سال 1317 تا 1320 در شمار هيات تحريريه مجله موسيقي بود و اشعار خود را در آن منتشر ميكرد. نيما در سال 1338 ديده از جهان فرو بست.

لیلی گلستان، مترجم زبان فرانسه در گفت و گو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، آلبر کامو را نویسندهای دانست که عمیقترین مفاهیم و پیچیدهترین ادراکها را از طریق زبان بسیار ساده و سلیس مینویسد.
آلبر کامو، نویسنده، نمایشنامهنویس و متفکر فرانسوی و برنده جایزه نوبل ادبیات، ۹۴ سال پیش در ۷ نوامبر ۱۹۱۳ میلادی در الجزایر متولد شد. ترجمههای فارسی متفاوتی از آثار این نویسنده عرضه شده و بیش از ۳۰ عنوان کتاب از آثار او در ایران منتشر شدهاند. رضا سیدحسینی، لیلی گلستان و منوچهر بدیعی از مترجمان اصلی آثار او در ایران هستند.
گلستان در مورد کامو خبرنگار ايبنا گفت: آلبر کامو بدونتردید از برجستهترین نویسندگان قرن بیستم است. نثر او در عین سادگی و روانی، پیچیدگیهای عمیق فلسفی را در خود جای داده و در واقع میتوان ویژگی کامو را به تحریر کشیدن پیچیدگیهای فلسفی با زبانی ساده و قابل فهم دانست. این ویژگی در تمام جزییات نوشتههای او وجود دارد. در شرح شخصیتها، نگاه آدمها به اتفاقت و در تصویرسازیها.
این مترجم کامو را با ژانپل سارتر (نویسنده و فیلسوف فرانسوی) مقایسه کرد و گفت: کامو در شرح دیدگاههای خود در آن دوره حتی از ژانپل سارتر هم موفقتر بوده است. هرچند او خود را پیرو اگزیستینسیالیسم نمیدانست، اما اگر از بیرون نگاه کنیم آثار او در خط کشی اگزیستینسیال قرار میگیرد. شاید او به علت اختلافی که با سارتر پیدا کرد این حرف را میزد، اما به هر حال هنگامی که او خود را از اگزیستینسیالیسم مبرا میدانست، ما نمیتوانیم چنین برچسبی به او بزنیم. به هر حال دید او نسبت به سارتر فرق میکرد. سارتر بسیار پیچیده مینوشت اما نوشتههای کامو در عین سادگی همان مفهوم را میرساند.
گلستان در مورد فروش بالا و ترجمههای متعدد از آثار سارتر در ایران گفت: فرهنگ مردم ما بسیار بالا است و در ۳۰ سال پس از انقلاب نیز از رشد بالایی برخوردار بوده. نباید متعجب باشیم که از آثار نویسندگانی چون کامو تا به این حد استقبال میشود. ترجمه من از رمان «بیگانه» که در سال جاری منتشر شد، در کمتر از ۲۵ روز به چاپ دوم رسید. من فکر نمیکردم با این همه ترجمه متفاوت از این اثر بازهم از ترجمه من اینگونه استقبال شود.
گلستان اضافه کرد: همواره دوست داشتم اثری از کامو را ترجمه کنم. هرچند آثار او بارها ترجمه شده است، اما میتوان هرچند سال یکبار آثار بزرگ را با زبان امروزی ترجمه کرد. به همین علت امسال به سراغ رمان «بیگانه» رفتم و به جرات میگویم در ۳۵ سال ترجمه، هیچ کتابی را به اندازه «بیگانه» با دقت و وسواس ترجمه نکرده بودم؛ به حدی که ترجمه این رمان کوتاه، ۱ سال وقت گرفت.
به باور گلستان ترجمه آثار کامو دشوار است. وی در این مورد توضیح داد: همان ویژگی ساده نویسی مفاهیم پیچیده، ترجمه آثار کامو را دشوار کرده است. ساده در آوردن مفاهیم دشوار در زبانی دیگر کار پیچیدهای است.
لیلی گلستان، مترجم 63 ساله زبان فرانسه، تاکنون آثاری از نویسندگانی همچون اوریانا فالاچی، ایتالو کالوینو، رومن گاری، گابریل گابریا مارکز، ژان ژیرودو و فرانسواز ژیلو را به زبان فارسی ترجمه کرده است. وی از پرکارترین مترجمان ایرانی در ۳۰ سال اخیر محسوب میشود.

آقای صفاری، بعد از انتشار دو مجموعه شعر در ایران، اخیراً کتاب «کلاغ نامه» هم از شما منتشر شد که در آن به اسطورهی کلاغ پرداختهاید. چطور شد که از میان این همه پرنده سراغ کلاغ رفتید؟
در حقیقت من از نقاشی شروع کردم نقاشیهای بسیار زیادی دیده بودم یک تعداد نقاشی کلاسیک و یک تعداد نقاشی مدرن. همینطور عکسهای بسیار زیبایی که کلاغ موضوع شان بود و میدانستم که به هر حال یک تعدادی شعر و داستان هم در زمینهی کلاغ وجود دارد و هدف اولم این بود که یک آنتولوژی به صورت مجموعهای از تصویر و شعر و داستان و ضرب المثلهایی که در مورد کلاغ هست تهیه کنم. منتها خیلی ساده و برای استفادهی رومیزی. اینجا بهش میگویند Coffee Table Book، کتابهایی که معمولاً به این و آن هدیه میدهند. منتها هر چقدر پیش رفتم با مطالب بسیار زیاد و خیلی جدی در مورد کلاغ و زمینههای اسطورهای آن و از قدمت مذهبی، روایات کهن و... بیشتر برخورد کردم.
کار، یکسالی طول کشید و حجم مطالب به دست آمده آنقدر زیاد شد که وقتی برای ناشر فرستادم، گفت این خیلی سنگینتر از آنی درآمده که بخواهیم از آن Coffee Table Book یا کتاب رومیزی درست کنیم. بهتر است عکسها را حذف کنیم و به صورت یک آنتالوژی و کار تحقیقی در بیاوریم و به این صورت شد که این مجموعه درآمد. حالا به سوال شما بپردازم که پرسیدید چرا کلاغ؟ البته خود این مجموعه تا حدودی بیانگر این هست که در میان پرندهها تا آنجایی که من تحقیق کردم هیچ پرندهای در حد کلاغ در شکلگیری اسطورههای مذهبی و حتی اسطورههای قدیمیتر، حتا ماقبل مذاهب ابراهیمی نقش نداشته است. یعنی تا آنجایی که من پیش رفتم، دیدم که کلاغ در خلقت و حتا در اسطوره آفرینش هم نقش دارد. این شد که دنبالهی کار را گرفتم و نتیجه شد این کتابی که الان موضوع صحبت ماست.
یکی از بخشهای اصلی کتاب نمونههایی از حضور کلاغ در شعر است. جالب است که شعر امروز ایران با اینکه - حالا به درست یا غلط - چندان از اسطوره استفاده نمیکند و حتا در مقابلش موضع میگیرد، همچنان از اسطوره کلاغ بهره می برد. فکر میکنید دلیلش چیست؟
اگراز جنبهی تاریخی بخواهیم این مقوله را بررسی کنیم که من هم در این کتاب خیلی خلاصه به آن اشاره کردهام، ما یک دوره شعر خراسانی در اوایل شعر فارسی داریم که واژهی عربی غراب را برایش به کار رفته که در آن خیلی زیاد از تصویرپردازی و تشبیه و اینها استفاده میشود و دیگر تقریباً تا بعد از انقلاب خبری ازش نیست. اینکه چرا در این سه دههی گذشته اینقدر کلاغ مورد توجه قرار گرفته و از جنبه های اسطورهای و ایماژیستی یا متافوریک و استعارهای از کلاغ بهره گرفتند؛ حس من این است که تا حدودی کلاغ، استعارهی جریاناتی است که در چند سال گذشته (سی سال گذشته) اتفاق افتاد، یعنی بیرابطه با خود جامعهی ایران نیست حالا من به بخش سیاسیاش زیاد توجه ندارم ولی احتمالاً تا حدی کلاغ میتواند استعارهای از حالاتی که در مردم هست و دورهای را که دارند پشت سر میگذارند، باشد.
ادامه مطلب
|
| |
|
اورهان پاموک برنده نوبل ادبیات 2006 گفت: ادبیات فارسی از مولوی گرفته تا عطار و غیره تاثیر به سزایی در شعر مدرن ترکیه داشته است. | |
|
توجه اورهان پاموک به ادبیات سنتی و مدرن ایران امری بدیهی است. سفر او به ایران در حدود سه سال پیش و نوشتن کتاب "نام من سرخ است" که در درون آن به تمجید از هنر و ادبیات ایران پرداخته و به نوعی نقاشی تبریز را مایه افتخار هنر آسیایی در برابر غرب توصیف کرده، از جمله مسائلی است که اشراف و توجه او را به هنر ایران یادآور می شود. او در این کتاب حتی بارها و بارها از استاد بهزاد در فصل های مختلف به نیکی یاد کرده است. پاموک که اشعار سنتی ایرانی را مطالعه کرده، مولانا را شاعری ایرانی دانسته است. * ادبیات چطور می تواند به انسان جهان صنعتی و مدرن کمک کند؟ - اورهان پاموک: ما نباید به ادبیات به مثابه پدیده ای بنگریم که به مردم کمک می کند؛ "کمک" واژه فراتری است. ادبیات توصیف سایر مردم بوده و کارش این است که به ما شناختی مناسب از مردم بدهد. ادبیات ما را یاری می کند تا مفهموم زندگی را حس کنیم. ادبیات لذت خواندن را در ما ایجاد می کند و اینها تنها کمک هایی است که می توان از ادبیات اخذ کرد. * وضعیت ادبیات جهان را چطور می بینید؟ - تا این اواخر تمدن غرب جای پای محکمی در جهان باز کرده بود. "ادبیات جهان" در حقیقت در ادبیات اروپا خلاصه می شد. اما الان همه چیز درحال دگرگونی است. نویسندگان آسیایی به خصوص نویسندگان چینی، هند و ایرانی رفته رفته خود را وارد ادبیات جهان می کنند. دیگر ادبیات جهان فقط ادبیات اروپا نیست. * برخی از منتقدان معتقدند که شما شیوه جدیدی از رمان را خلق کرده اید؛ مثل شیوه نوشتاری شما در "نام من سرخ است". این شیوه را از کجا الهام گرفته اید؟ - روش من در ادبیات خودم به این شکل است که تکنیک های روایی پست مدرن را با ادبیات سنتی ترکیه ترکیب کرده ام. در "نام من سرخ است" تمام تلاش خود را کرده ام تا این دو را با هم ترکیب کنم تا بتوانم یک رمان مدرن اروپایی و تجربی بنویسم. روش من در نوشتن رمان را می توان در این جملات خلاصه کرد: سعی می کنم چیزهایی را که هیچ وقت با هم همخوانی نداشته اند ترکیب کنم و این کار را با سبکی خاص انجام دهم. * شما را یک رمان نویس سیاسی می دانند. یک رمان چطور می تواند سیاست را از طریق داستان به نحو احسن انتقال دهد، درحالی که قضاوت شخصی نمی تواند در سیاست درست یا غلط باشد. - من رمان نویسی سیاسی نیستم. من یک رمان سیاسی به نام "برف" نوشتم که آن هم به دلیل شرایط جهان و به خاطر احساس خودم نسبت به وضعیت اسلام در جهان غرب نوشتم. این رمان هم پرفروش شد اما با این حال من خودم را رمان نویس سیاسی نمی دانم. حتی رمان برف هم درحالی که رمانی سیاسی است به اصول اخلاقی و جستجوی خوشبختی در دوران بدبختی هم می پردازد. * در مصاحبه ای که با گاردین داشته اید، گفته اید که از ادبیات سنتی عربی و فارسی به خصوص در نوشتن "کتاب سیاه" تاثیر پذیرفته اید. چقدر با ادبیات ایران آشنایی دارید؟ - ادبیات فارسی از مولوی گرفته تا عطار و غیره تاثیر به سزایی در شعر مدرن ترکیه داشته است. اما من روی فرهنگ کلاسیک فارسی خوب کار نکرده ام و تنها آنها را خوانده ام. بیشتر اشعار مولوی، سعدی و سایر شاعران ایرانی را با ترجمه های انگلیسی و ترکیه ای خوانده ام. در ادبیات مدرن ایران هم "بوف کور" را خوب خوانده ام که اثری بی نظیر است. * تاثیر ادبیات سنتی را بر ادبیات مدرن چگونه ارزیابی می کنید؟ - معیار خاصی برای این ارزیابی وجود ندارد. همیشه نویسندگان - به خصوص نویسندگان غیرغربی - با چالشی عمده روبرو بوده اند. ادبیات کلاسیک و رمان چنان قوی عمل می کنند که هیچ وقت این نگرانی وجود ندارد که هویت ملی از دست برود، بلکه عمده نگرانی ناشی از این است نویسنده نتواند مسائل درونی و روح ملت ها را به خوبی انتقال دهد. بیشتر اوقات نویسندگانی که به ادبیات جهان توجه داشته اند، نگران سنتهای خود بوده اند، چون سنن خود را دوست داشته و به آن علاقمندند. اما نگرانی آنها این است که چطور می توانند سنت و گذشته ای را که به آن تعلق دارند، به جهانیان منتقل کنند. البته مدرنیته تمام هنرهای سنتی، صنایع و شیوه های تولید را نابود کرده است. برای مثال همانطور که من در "نام من سرخ است" آورده ام، سنت نقاشی ایرانی – عثمانی با ظهور نقاشی غربی پس از رنسانس از بین رفت؛ این چیزی است که من درمورد آن یک کتاب نوشته ام اما عمومیت دادن آن و تحلیل تاثیر سنت بر مدرنیته یا عکس آن بسیار سخت است.
|


