تبليغاتX
سنگ پشت
چهارشنبه 20 شهریور1387
باران
 

سراسر دیروز باران بود

 

نه قطره ای مال من شد

نه قطره ای مال تو

 

سراسر دیروز در خانه نشستیم

و چترهایی دیدیم 

که سهم ما را به خانه می بردند

 

سراسر دیروز باران بود

 

نقد روی این شعر رو می توانید در این جا بخوانید.

 

نوشته شده توسط مزدک پنجه ای در 4:1 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
پنجشنبه 14 شهریور1387
نماینده ی سازمان ملل در تو - تهران- 85

 

روزنامه ی اعتماد ملی- ۱۴-۶-۸۷ - مزدک پنجه ای" "تو/تهران/1385/" عنوان دومین و تازه­ترین مجموعه شعر آرش نصرت اللهی است. بیشترین دغدغه­ی نصرت اللهی در این مجموعه موضوعاتی چون: غذا، نفت، جنگ و صلح ... است. موضوعاتی که نه تنها دغدغه­ی مخاطب وطنی او بلکه دغدغه­ی میلیون­ها مخاطب بیرون از مام وطن است. اما توجه­ی بیش از اندازه­ی شاعر به این موضوعات سبب شده که مخاطب از خود بپرسد نکند او نماینده­ی سازمان ملل برای بیان چنین مسائلی در شعر است. هر چند باید پذیرفت مسائلی چون نان و صلح از جمله موضوعاتی ست که حل آن برای بشر قرن­هاست که  به آرزو تبدیل شده است.

 نت های عمودی/نت­های افقی/ نترس/ تار و پودهای من­اند/ نه چیزهایی که از ارکست[ ارکستر] نظامیان/می خیزد/ نه صدای جفت شدن از/ پوتین سربازان/هوای تو در حرکت باد!/ من در باد/ پر از رقص پارچه­های سفیدم/ پر از تنیدن نت­ها/ بند رخت/ خالی نیست/ آواز آویزانم را/ نمی­بینی!/ص8

یا:

من و تمام من/ بخشی از یک میدان نفتی هستیم/ نمی­گویم کجا/ تا پسرم/ چیزی داشته باشد/ برای یافتن/ و دخترم/ کتاب بخواند/ در خانه­ای گرم/ من و تمام من/ می­توانیم قیر باشیم/ لای سقف و گونی/ و...ص 15

زبان شعرهای مجموعه­ی« تو/ تهران/ 1385/» روایی – تصویری است. یعنی شاعر از دو عنصر روایت برای بیان اندیشه ی شعری بهره برده کما این که تصاویر در بیان این اندیشه نقش نهادینه­ای بر عهده دارند. در حقیقت اشتیاق شاعر برای روایت – آن هم از نوع کلان که به نفع شعر خُرد نمی­شود- چندان مضاعف است که به تصویر اجازه­ی بروز و تبیین نمی­دهد، اگر چه شعر
می­تواند جلوه­گاه خلق تصاویر زیبایی باشد، اما ما در شعر نصرت اللهی آن­قدر در روایت غوطه ور می­شویم که شاعر جایی برای نفس کشیدن در هوای تصویر برای­مان باقی نمی­گذارد، بنابراین تصویر نه قادر به بروز سنتی خود است و نه رخصت و فرصتی می­یابد برای جلوه­ی نو ظهور خود. در چنین شیوه­ای از بیان ِ شعر، ما مواجه با جوانمرگی تصویر می­شویم.

افتاده است/ جنگ/ از کول مردم/سرزمین/ از دهان خبرگزاری/ چشم­های تو اما/ افتادنی نیست/ مثل دره­ای که آب را عبور می­دهد/ من از پشت کوه­های نبرد/ آمده­ام/ چگونه بگویم/ دوستت دارم/ زبانم/ یاغی­تر از بادهای گرد/ کلمه­ها/ غبار­های دیرینه اند/ نگاه کن/ به ردیف کتاب­هایی که ندیده­ام/ و...ص 9

پس از  خوانش شعرهای نصرت اللهی آن چه به نظر می­رسد این نکته است که شاعر به سوژه از بیرون می­نگرد. از این رو در پاره از شعرها شاعر در صدد است تنها آن چه را که از دهان خبر گزاری­ها  شنیده  در قالب شعر بیان کند. در حالی که کلمه به تنهایی نمی­تواند تصویرگر عمق فاجعه­ای باشد که مد نظر اوست.

به قول نیما:"دانستن سنگی یک سنگ کافی نیست. مثل دانستن معنی یک شعر است. گاه باید در خود آن قرار گرفت و با چشم درون آن به بیرون نگاه کرد و با آن چه در بیرون دیده شده است به نظر انداخت ....." (حرف­های همسایه، نامه­ی دوم) 

اما یکی از ویژگی­های شعری نصرت اللهی در این مجموعه بهره گرفتن از کلماتی است که در بستر جمله ارایه­گر چند مفهوم­اند و نیز استفاده ازآرایه­هایی نظیر:کنایه،تشبیه، استعاره.

برای نمونه:

این جا بام خانه­ی ماست. ص 17 ( اشاره به بام خانه­ی شاعر یا  بامِ ایران – دماوند- ) 

یا:

کافه­ها لب جاده را گرفته­اند. ص 21

یا:

جزر و مدهای نرخ نفت ص 23 (استفاده از آرایه­ی تشبیه)

یکی از کارکردهای نو در شعر امروز آفریدن نشانه­های جدید است. هر شی در درون خود نشانه­هایی کشف نشده دارد که هر بار توسط یک هنرمند کشف می­شود. در این مجموعه نیز به نظر نصرت اللهی توانسته در خلق نشانه های نو به توفیق برسد.

سیاه/ سفید/سیاه/سفید/ما/کلید­های پیانو هستیم/ با نوازنده­ای بالای سر/ که سر در نمی­آورد/ هی مارش می­دواند/ توی پوتین­های سربازی­ام/هی دست می­زند/ به نظم نت­هایی که رابطه­اند/ میان من و یک [ کلید سفید/ می­خواستیم در تصنیفی خانه کنیم/ سر در بیاوریم/ از سر کسی که گریسته برای کسی/ آرام باش/ ما فقط کلیدهای پیانو هستیم و .../ص18

پرداختن به طبیعت از زمان ارسطو تاکنون بر ادبیات دنیا سیطره داشته است. از این رو در طول تاریخِ ادبیات خاصه ایران با شاعران بسیاری مواجه­ایم که عنصر طبیعت در شعرشان حضور غیر قابل انکاری  دارد. در حالی که بسیاری از اینان زندگی در شهر(مدنیت) را تجربه کرده­اند یا می­کنند اما آن طور که می­بینند و زندگی می­کنند،نمی­آفرینند.

در شعرهای "تهران توی پارک" و"آرش نصرت اللهی ،متولد1357،ش ش: 328، صداره از آستارا، نام پدر صفر،نام مادر:ماه رخ" شاعر توانسته به شکلی مطلوب پلی میان طبیعت و زندگی شهرنشینی بزند. به گونه­ای که در برخی از اشعار مخاطب با نوستالژی شاعر نسبت به زادگاهش مواجه می­شود. در این مجموعه نصرت اللهی سعی دارد همان­طور که زندگی می­کند، شعر بگوید در واقع شعر او آیینه­ای از زندگی اوست و به نظر نگارنده هر جا که شاعر قدم به این عرصه نهاده توانسته ارتباط بهترو موثرتری با مخاطب­اش برقرار کند.

به قول نیما: شعر ما آیا نتیجه­ی دید ما و روابط واقعی ما و عالم خارج هست یا نه؟ و از ما و دید ما حکایت می­کند؟ سعی کنید همان­طور که می­بینید بنویسید و سعی کنید شعر شما نشانی واضح­تر از شما بدهد.(حرف­های همسایه، نامه شماره 35)

از پشت سلول­های هوا/دست تکان می­دهی/تکان می­خورد/پنجره/خانه/خیابان/و تهران/ شب را توی پارک می­خوابد/ گسل­ها/ بیدار شده­اند!/می­ترسم تنها بمانم/ بیدار می­مانم/در این دور لعنتی/ غربتی باشی و /دست­های مهربانی تکان بخورد/ تکان/ شروع تمام اتفاق­های جهان است/ مثل مهری که افتاده این وسط/ مهرت/گسل­ها را به خواب خواهد برد/ بر می­گردم/ تهران را از توی پارک­ها / جمع کنم!ص70

یا:

آستارا-خیابان شریعتی شرقی- خیابان سرباز گمنام- [کوچه­ی دولت اول – پلاک 6/ نرسیده به دریا/ می­رسی به نوجوانی من/ نوجوانی من/ با شیفت­بندی ساده­ی روز/ شیفت اول/ پدر از لای تصنیف­های آذری/ در می­آید/ تاریخ را از من می­پرسد/ تصمیم کبرا را/ دیکته می­کند برادرم لالایی برای خواهرم/ خواب رفته روی گهواره پاهای خواب رفته/ و خوراکی/ زیر ظهر می­گیرد/ برای ما/و مادر/که از حاشیه­ی شهر/گَرد گچ و اوراق امتحان می­آورد!/ و ... ص 89

محفل­گرایی در پاره­ای از اوقات سبب پدیدایی شباهت­های تصویری،زبانی،واژگانی،فرمی،ساختاری،لحن خواندن و گاه حتی اندیشه (چه به صورت خواسته و یا نا خواسته) می­شود*.

به نظر شاعر این مجموعه اگر چه تعلقی خاص به زادگاه خود(آستارا) دارد و سال­ها از فضای شعری آن جا تغذیه نموده اما توانسته به غیر از دو  شعر این مجموعه"آپارتمان" و " آرش نصرت اللهی ،متولد1357،ش ش: 328، صداره از آستارا، نام پدر صفر،نام مادر:ماه رخ" استقلال خود را با توجه به جریانات حاکم در شعر آستارا حفظ کند.

چیز زیادی نیست/ این که می­خواهم/ اجاره­ی آپارتمانی 70 متری/ که از پنجره ها/ آمیزش فصل با درخت/ پیداست/وآن چه می­گذرد با باد/ چیز زیادی نیست/این که می­خواهم/ نورها آرام باشند/ دیوارها/ ایستاده در جای خویش/ و تو/ جریان داشته باشی/ چون هوایی آزاد/ از زیر و روی شهر اما/ آن چه یافته ایم/اندوه معمار و تنهایی آدم است/ساکن بناهای بلند!/من تصنیفی آذری­ام/دختر مازنی!/ تهران/جای خوبی برای عاشق شدن نیست!/ص 60 

پی نوشت:

*- سردبیر، کله­ی تاس­اش را ویرایش می­کند/ و خبر ندارد که من/ به تعداد موهای سرش/ پیراهن اتو کرده می پوشم/ و شب­های جمعه/ با حافظان خزر مشاعره می­کنم./ بگذارید دل­ام برای سردبیر بسوزد /که نمی­داند/ تهران بر ای شعر شدن شهر کوچکی ست/ و ...ص8

یا :

.. ما را/ - فعلاً-/ کسی نمی­شناسد/ جز پست­چی­ی محله/ که این نشانی را/ هرگز فراموش نمی­کند:/« آستارا، حافظ، برسد به دست داوود»/ص10  تهران برای شعر شدن شهر کوچکی است/ داوود ملک زاده/ 1385/ نشرفرهنگ ایلیا- رشت

 

نوشته شده توسط مزدک پنجه ای در 1:58 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
دوشنبه 11 شهریور1387
نسل هشتاد در بازخوانی شعر

 

گاهی دنبال چیزی می گردی اما به جای آن چیز، چیزی را پیدا می کنی که انتظارش را نداری. چند روز پیش زیر تخت دنبال کاغذی می گشتم. در یکی از دسته های کاغذ اولین دفتر شعر آبی رنگم را پیدا کردم. بیشتر که گشتم به تکه ای از روزنامه ی ایران برخوردم . تاریخ 1380 داشت.  یادداشتی از یزدان سلحشور با عنوان نسل هشتاد در بازخوانی شعر.

یزدان سلحشور را از سال های کودکی می شناسم. او علاوه بر رفاقتی که با پدرداشت ، مربی من در کانون پرورشی فکری کودکان و نوجوانان رشت بود و البته منتقد و مخاطب همیشگی شعرهایم.

همان طور که گفتم. یزدان علاوه بر این که جزء اولین مخاطبان همیشگی شعرهایم بود ، اولین کسی بود که روی شعرم به صورت مکتوب نقد نوشت. و البته من هم اولین نقدم را روی دو مجموعه شعر او «خداحافظ یزدان» و «دیوان خشم » نوشتم که در روزنامه ی شرق به چاپ رسید. او هم اکنون جزء شاعران رشتی پایتخت نشین است،برایش آرزوی موفقیت می کنم.

نسل هشتاد در بازخوانی شعر - یزدان سلحشور – روزنامه ی ایران/  پنجشنبه 18 مرداد 1380- ص 12

مزدک پنجه ای

پشت این ساعت

 

برای حرف های نزده ات

چیز ندارم بنویسم

برای نگاهت

فردایی که لباس پوشیده

کنار «دوازده» نشسته ام

که اتوبوس شب به فردایم رساند

به فردا!؟

یک،دو- فرداتان مبارک!

می نشینم

ورقه ی سوال ها پر می شود

اجازه خانم!- اجازه!

آب درس می دهید؟

می خواهم به شمعدانی ها آب بدهم.

 

چنان چه روزگاری «رویایی» به تلویح و کنایه گفت:«رمانتیسیسم» ایدئولوژی جوانی است، در شعر «پشت این ساعت» که متعلق به جوانی «نوزده ساله» است ما با رویکردی از «احساس گرایی» روبروییم که در چهار محور توصیفی متجلی است: دو محور واقع گرایانه [انتظار شاعر برای «تجلی جسمیت یافته» عشق و آب دادن شمعدانی ها] و دو محور سمبولیستی [پر کردن ورقه ی سوال ها و رسیدن به مصرع:«آب درس می دهید؟»] خلاصه روایت این شعر چنین است: شاعر هر شب منتظر می ماند تا «تجلی جسمیت یافته» برای آب دادن گلدان ها ظهور کند و در عین حال خود را محصلی می یابد در آستانه ی امتحان که بازیگوشانه و چون کودکی دبستانی سوال می کند:«اجازه خانم! اجازه!...» که متصل می شود به نشانه های ارتباطی:«می خواهم/ به شمعدانی ها آب بدهم» و استفاده از «همزاد شیئی» که معنا کننده ی ناگفته هاست و توصیه کننده ی سپیدی های متن.

 

 

نوشته شده توسط مزدک پنجه ای در 4:37 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
دوشنبه 4 شهریور1387
تکنیسین بزرگ ِ شعر ِحجم

 

ماهنامه ی ادبی نوشتا شماره ی هشتم- مزدک پنجه ای: یدالله رویایی از همان آغاز جوانی در پی خلق و ارایه­ی نوترین جلوه­های شعری بود. اولین اتفاق در زندگی شاعرانه­ی او هنگامی رخ داد که اقدام به انتشار نخستین مجموعه شعر خود در سال 1340 با عنوان«بر جاده­های تهی» کرد. اولین مجموعه شعر رویایی تأثیر به سزایی در شناساندن او به عنوان شاعر آینده­دار داشت.

به گونه­ای که پس از انتشار مجموعه شعر «دریایی» در سال 1345 ناقدان و محافل ادبی تهران و نشریات هنری به تحسین این کتاب برآمدند. رویایی پس از آن که واکنش­ها را به شعر خود مطلوب دید بر آن شد تا مجموعه شعر «دلتنگی­ها» که نسبت به دو مجموعه­ی دیگر او تکنیکی­تر بود را منتشر سازد. پس از این مجموعه جریان شعر و زندگی رویایی در عرصه­ی ادبیات شکل جدی­تری به خود گرفت. چرا که در این زمان اولین رگه­های شعر حجم از کتاب«دلتنگی­ها» ی او نشأت گرفت، و انتشار اولین مانیفستِ شعرِ حجم را در ذهن او جرقه زد.

«...شعر حجم زندگی­اش را از سال­های 46 و 47 به صورت پراکنده آغاز می­کند.در دلتنگی­ها و کتابی از پرویز اسلامپور، اولین تظاهر گروهی­اش در شعر­هایی از محمود شجاعی، پرویز اسلامپور،بیژن الهی، بهرام اردبیلی و من به وقوع پیوست که حکایت از حرکتی تازه و ممتد می­کرد. اما هنوز نام حجم­گرایی را با خود نمی­برد. ادامه­ی این حرکت گروهی با نام حجم­گرایی اولین بار در شماره­ی دوم دفتر «شعر دیگر» تظاهر کرد و عکس العملی که نسبت به این دفتر شد چیزی شبیه سکوت و یا تحسینی در گریبان بود.»(1)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مزدک پنجه ای در 2:26 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
جمعه 1 شهریور1387
آن چه محمد علی سپانلو به گیلانی ها گفت؟
 

"سلام می کنم به بچه های گیلان، 35 سال پیش بود که من شبی مهمان دانشگاه گیلان بودم. آن دیدار من با گیلانی ها خاطره انگیز و با شکوه بود.

همیشه گیلان برای من پایگاه دوستانم بوده، از صالح پور یاد کنم که از نوجوانی دوستش بودم و کارهایم در  ویژه نامه هایش چاپ می شد تا اکبر رادی عزیزم که اخیراً در گذشته، این ها دوستان بسیار مورد علاقه ی من بودند که همیشه خاطرشان برایم عزیز بوده است. گیلان را همیشه به خاطر پای مردی دوستان اهل هنر و ادبیاتش دوست داشته ام، به تمامی دوستان سلام مرا برسانید"

این پیام ِ محمد علی سپانلو بود که ساعت 18:30 پنج شنبه 31 مرداد ماه 1387 خطاب به علی رضا پنجه ای مسوول گروه شعر و عضو هیات مدیره ی خانه ی فرهنگ گیلان به مناسبت بررسی آفرینه های شعری محمد علی سپانلو در حلقه ی شاعران 5 شنبه ها همیشه ی خانه ی فرهنگ گیلان ایراد شد.  

مسوول گروه شعر خانه جلسه را با قرائت مختصری از زندگی نامه ی ادبی شاعر و نقل برخی اطلاعات درباره ی شاعر و شعرش آغاز کرد، سپس عنوان کرد خوشحالم از این که در هنر و ادبیات کادح مصاحبه  ی خوبی با سپانلو داشته ام آن زمان من عضو شورای سردبیری هنر و ادبیات کادح بودم همراه بهزاد عشقی و مرحوم محمد تقی صالحپور که پیشکسوت و بزرگتر ما بود. از ما بین 3 شعر ارسالی که باید همراه مصاحبه چاپ می شد شعر تازه سروده شده ی « نام تمام مردگان یحیی است » را برای چاپ برگزیدم. خوشحالم که این شعر توسط مصاحبه ام با سپانلو برای اولین بار چاپ شد چرا که از شعرهای ماندگار شعر فارسی ماست، در آثار شعری او شما چهره ی یک جامعه شناس و یک کارشناس خبره ی جغرافیای شهری را می بینید. او با تمام کوچه پس کوچه ها، آداب و رسوم تهران و تهرانی های اصیل آشناست. در شعر سپانلو ما گرد و غبار نشسته بر چهره ی واقعی تهرانی که اکنون تهران غربتی ها و مهاجران است تا تهران تهرانی ها را زدوده شده و شفاف می یابیم. شعر سپانلو اگر می خواهد تصویری بیافریند این تصویر با تخیل ویژه و دست نیافتنی و اندیشه ای برآمده از جامعه شناسی، جغرافیای شهری و تاریخ نگاری همراه و ادغام شده است.

در واقع سپانلو بعد از نیما اشکال دیگری از افسانه را در منظومه ها پی گرفته و به نوعی منظومه ی افسانه را در فرم ها و ساختار بدیع تری ارتقا بخشیده است. اگر چه افسانه ی نیما از تخاطبی عاشقانه و دراماتیک بر خوردار است اما سپانلو  وجه دراماتیک را در بیان عشق با تخاطب تاریخی و نه عاشقانه ارایه می دهد و این از وجوه تمایز منظومه سرایی نیما و سپانلو است.

اگر چه در دهه ی هفتاد بعضاً مدعی چند صدایی و پلی فونیک شده اند اما طرح این موضوع با نیما آن هم در شعرهای دراماتیکش و منظومه های سپانلو به یک شوخی یا فرصت طلبی که از جهل و عدم شناخت مخاطب جوان سود می جوید بیشتر شبیه است.

مزدک پنجه ای شاعر،روزنامه و مسوول روابط عمومی خانه ی فرهنگ گیلان نیز بر گفته های علیرضا پنجه ای می افزاید: در نمایشگاه کتاب تهران در سال 84 آقای سپانلو قبل از شعر خوانی به ما گفت من تمام کوچه پس کوچه های تهران را مثل کف دستم می شناسم، در شعرهای امروز تهران نشین ها شما فرهنگ تهرانی را مشاهده نمی کنید. خب این طبیعی است به این خاطر که این ها همه مهاجر هستند و هیچ نزدیکی و دغدغه ای با به آداب و سنن و فرهنگ تهران قدیم ندارند.

سپس مزدک پنجه ای شعری از سپانلو را خواند که در آن شعر به جوی گردی و معرفی محلات تهران اشاره می شد. وی در ادامه گفت: سپانلو به نظر من یکی از وفادارترین شاعران به نیما است. چرا که نیما معتقد بود باید در شعر از گفت و گوی دو نفره پرهیز کرد و روی به مسائلی چون طبیعت و مدنیت شهری آورد. در برخی از شعرهای سپانلو من تکنیک های مورد نظر نیما را به وضوح مشاهده می کنم.

مزدک پنجه ای اشاره کرد: نیما معتقد بود که باید از این من ِ برتر در شعر دست شست و اعتقاد به شعر چند صدایی داشت و می گفت می توان از ظرفیت های نمایشنامه در شعر بهره جست. همان طور که اشاره کردم سپانلو در چند شعر خود از این ظرفیت استفاده ی بهینه برده است و شعرهایی با عنوان «نمایشنامه شعر» به مخاطبانش عرضه داشته است.

علی رمضانی مترجم جوان با تکیه بر برخی مبانی نظری فلاسفه ی معاصر هنر، تراژدی در آثار سپانلو را مورد ارزیابی قرار داد که علی رضا پنجه ای کاربرد طنز و نوستالژی را با تراژدی مغایر دانست و سپانلو را شاعری که در آثارش بر تراژدی و اسطوره تاکید ویژه دارد نشناخت. او غرابت مخاطب با فرهنگ شعری سپانلو را منجر به تلقی موهوم بهره ی شاعر به طور مطلق از اسطوره و تراژدی ارزیابی کرد.

عباس گلستانی نیز به تعریف دیگری از تراژدی اشاره داشت.

کامران دهلوی نژاد مدرس فلسفه ی هنر و عضو حلقه به پای بندی سپانلو به شعر نیمایی و نیز علی رغم بهره جستن از وزن و فرهنگ غنی اسطوره سازش به مخاطب گریزی و وجود موانعی برای ارتباط هر چه بیشتر مخاطب با شعر هایش تاکید کرد.

علی رضا پنجه ای در مقام پاسخ به وی عنوان کرد، مخاطب بدون غور جدی در شعرهای سپانلو به هیچ وجه با تورق نخواهد توانست با شعرهایش کنار بیاید، چرا که بر شعرهای سپانلو عقلانیت حاکم است، عقلانیتی که همه ی عناصر شعری را که می تواند در جذب مخاطب به شعر کمک کند گرد خود انسجام می بخشد و بر خورداری از شعر سپانلو تنها در گرو تلاشی ست که برای شناختن جهان شاعر، زندگی و طرز تفکر او در شعر از خود نشان می دهیم، شعر سپانلو دیر به دست می آید اما اگر به دست آمد به این زودی ها از دست نمی شود.

پنجه ای در پایان اشاره کرد که حتی در اینترنت منابعی که به شعر سپانلو پرداخته اند کم است، جا دارد وقتی علی رمضانی می گوید در متون انگلیسی و فرانسه بیش از فارسی از او رد و نشان است، منتقدین ما بیشتر برای شناخت شعری او وقت بگذارند چرا که لقب شوالیه و بردن جایزه ی اول شعری فرانسه به راحتی به یک شاعر باری به هر جهت داده نمی شود. ما درباره ی سپانلو غفلت کرده ایم، سپانلو را باید چند بار نوشت تا غلط نویسی درباره ی او از یادمان برود.

           

 

نوشته شده توسط مزدک پنجه ای در 4:8 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب