تبليغاتX
سنگ پشت
پنجشنبه 16 خرداد1387
زن ، سرزمینِ استعمار

                            

                                       

 

نشریه ی ادبی نافه- نوروز ۱۳۸۷- مزدک پنجه ای : «بیروت، عشق باران» عنوان مجموعه شاعر­های عاشقانه­ی نزار قبانی شاعر شهیر عرب است که توسط رضا عامری ترجمه و انتشارات نگیما آن را منتشر کرده است.

عشق و زن دو جزء جدایی ناپذیر شعرهای قبانی است. شاید از این روست که او را یکی از مشهورترین عاشقانه سرایان جهان عرب می­دانند و لقب  «عاشقانه سرای بی­همتا » را به او داده­اند.

شهادت می­دهم جز تو/ هیچ زنی به بازی­هایم ایمان نیاورده است/ هیچ زنی حماقتم را ده­ها سال چون تو تحمل نکرده است/ هیچ زنی برابر جنونم این گونه صبر نکرده است/ زنی که ناخن­هایم را می­گیرد/ کتاب و دفتر­هایم را مرتب می­کند/ و مرا به میهمانی کودکان می­برد/ جز تو هیچ کس نیست/ ص 37

 

قبانی شاعری است که همواره به دگرگونی و انقلاب در شعر می اندیشد.توجه او به زبان ِ مردم کوچه و بازار و عدول از پذیرش «فرهنگ مذکر حاکم» بر جهان عرب و به جنگ پرداختن با سنت­ها و شکستن تابوها و نیز از همه مهمتر اعتقاد به این مقوله که شعر باید در میان ِ مردم کوچه و بازار رسوخ کند، از جمله مسائلی است که در موفقیت و شهرت او نقش به سزایی داشته است.

وقتی گفتم:«دوستت دارم»/ می­دانستم انقلابی است علیه قبیله/ و ناقوس رسوایی آن­ها را زده بودم/ می­خواستم برانداز سلطه باشم/ تا جنگل­ها انبوه برویند/ تا آبی دریاها فزونی یابد/ و کودکان و کارگران ِجهان آزاد شوند/ پایان ِ عصر بربریت را
می­خواستم/ مرگ آخرین پادشاه را/ وقتی دوستت داشتم/ و ...ص 8


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مزدک پنجه ای در 1:18 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
یکشنبه 12 خرداد1387
پرس و گوی مزدک پنجه ای با " امیر­ رضا کوهستانی" نمایش­نامه نویس و کارگردان تئاتر

 

حرکت در ذهن بیننده 

 

نشریه ی گیله وا - ویژه ی فرهنگ، هنر و ادبیات - مزدک پنجه ای: در یک شب بهاری، امیر رضا کوهستانی و مهین صدری (دستیار او) مهمانِ ما در رشت بودند، ساعت داشت خودش را از 24 دور می­کرد تا این که بعد از طرح سوال و جواب چشم­هامان روی 4 بامداد بسته شد. هر یک گوشه­ای افتاده بودیم. برای معرفی­ همه چیز را به خودش سپردیم، لبخندی زد با مکث کوتاهی گرم صحبت شد:

متولد سال 57 هستم در شیراز به دنیا آمده­ام. مهندسی صنایع خوانده­ام. در خانواده­ای به دنیا آمدم که اطرافیان دور و نزدیکم، رابطه­ای با هنر و ادبیات نداشتند. پدرم مهندس شیمی است و مادرم در 44 سالگی دانشجوی رشته­ی اقتصاد شد. من از همان کودکی علاقه­ی زیادی به کتاب­هایی چون«تن تن مینو» و «جنگ ستارگان» داشتم. نوجوان که بودم رفتم سراغ«امیل زولا» و «جنگ و صلح» و ...

از علاقه­تان به نمایش­نامه نویسی بگویید؟

معلم انشایی داشتیم به نام «امین فقیری» که بعدها فهمیدم نویسنده­ی مطرحی است. رمان نویسی که در زمان وزارتِ مهاجرانی به طور مشترک با محمود دولت­آبادی در عرصه­ی ادبیات داستان­نویسیِ ایران جایزه­ی یک عمر فعالیت ادبی را به او داده بودند. من انشاء می­نوشتم و در کلاس می­خواندم، او خوشش می­آمد و مرا دعوت می­کرد تا به کلاس­های خصوصی داستان­نویس­اش بروم. البته می­گویم کلاسِ داستان­نویسی این طور برداشت نشود که او از ما پولِ کلاس می­گرفت، نه بنده­ی خدا کلی پذیرایی هم می­کرد و یک ریال هم نمی­گرفت. از روی عشق و علاقه به ما داستان­نویسی یاد می­داد. در همان دوران با سینما هم آشنا شدم و علاقه­ی عجیبی به آن پیدا کردم.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مزدک پنجه ای در 4:22 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
سه شنبه 7 خرداد1387
پرس و گوی مزدک پنجه ای با مهرنوش قربانعلی ( شاعر و نویسنده)
 

آن که رفت و آن که ماند

 

پرس و گو با: مهرنوش قربانعلی- شاعر و نویسنده

 

مزدک پنجه ای

برای شروع بد نیست به دوران کودکی برگردیم، کمی از آن دوران بگویید؟

 

آن زمان در كرج زندگي مي كرديم؛در خانه اي كه دور برش باغ بود و باغ بودو باغ ...،در خاطره ام كه يك جور آسودگي، دلبخواهي، ماجراجويي، شادي بي حصر به يادگار مانده است هر چيز به طبيعي ترين صورتي كه مي شد؛ بود و به طبيعت و همه ي نمودهايش گره خورده بود. احتمالا(حتماً)اندوه و دلتنگي هايي هم بوده،كه به ياد نمي آورم.                     

چگونه و از کی شروع به سرودن شعر کردید؟

 

شايد از همان وقت هايي كه پدرم داستان هايي از شاهنامه را برايم مي گفت، و هم او وهم مادرم دوست داشتند ديوان ها و كليات حافظ ، سعدي، مولوي، پروين اعتصامي و... را فراهم آورند تا بخوانم؛ ولي بعد ها( دوره ي نوجواني) بود كه به جز تك و توك نوشته هاي كودكي؛ سرودن را آغاز كردم. و درست 20 سالم بود كه شعرم در يكي از معدود مجلات تخصصي ادبي آن دوره " دنياي سخن " چاپ شد.    

]دارايي­هاي هر شاعري سبك او مي تواند باشد.[

اگر موافق باشید کمی در باره­ی مجموعه شعر اخیرتان « به وقت البرز» صحبت کنیم. در اشعار این مجموعه نکته­ای که بسیار به چشم می­آید توجه شما به حوادث و شخصیت­های تاریخی، جغرافیای اقلیمی، اسطورها، مذهب و ... است. در این میان برخی معتقدند شما به مانند سید علی صالحی درصدد هستید تا با تشخص دادن به این مقولات به سبک شعری برسید؟

                                                             

به آن چه كه نام شان در پرسش تان آمده، نگاه كنيد.كنار هم كه قرارشان دهيم؛ مي شود، همه ي آن چه هستي مردم ايراني را در طي دوراني كه پشت سر گذاشته اند،رقم مي زند. بعد از مجموعه ي " تبصره" كه نقطه عطفي در فعاليت هاي شعري من بود، به اين فكر كردم كه آيا حلقه ي مفقوده اي در شعر امروزمان وجود ندارد؟ و چگونه مي­شود آن را كشف كرد؟ به احياي اشتراكات حافظه­ي قوميِ­مان فكر كردم، مطالعه كردم. جغرافياي طبيعي، جغرافياي سياسي، اسطوره ها، تاريخ...، و طبيعي ست كه اين ها دروني ام شد و بازتاب پيدا كرد، دارايي­هاي هر شاعري سبك او مي تواند باشد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مزدک پنجه ای در 11:16 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب