تبليغاتX
سنگ پشت
شنبه 13 تیر1388
حالِ ما
 

حال ِهمه ی ما خوب است اما تو باور نکن.

                                                        (سید علی صالحی)

نوشته شده توسط مزدک پنجه ای در 5:35 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
یکشنبه 7 تیر1388
حوصله ای نیست مرا
 

نوشتن حوصله می خواهد ...

 

نوشته شده توسط مزدک پنجه ای در 1:28 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
یکشنبه 13 اردیبهشت1388
شاعران ِ غم ِنان

 

نگاهی به مجموعه شعر"دل شوره های من و خاکِ کاغذی" اثر ضیاءالدین خالقی

 مزدک پنجه ای

■ دل شوره های من و خاکِ کاغذی
■ ضیاءالدین خالقی
■انتشاراتِ داستان سرا- شیراز
■ زمستان 1385


سایت ادبی ماندگار: روزی از یک نویسنده پرسیدند چرا دیر به نوشتن روی آوردی؟ گفت:" اگر زودتر شروع می کردم از گرسنگی می مردم" واقعیت مطرح شده متأسفانه سال های سال است که دست به گریبان بسیاری از هنرمندان این مرز و بوم است. شاید باید اذعان داشت غم نان استعداد بسیاری از هنرمندان را خشکاند و از ادامه ی راه بازشان داشت.
ضیاء الدین خالقی شاعری از خطه ی لنگرود گیلان است. او سال های سال در شهر لنگرود فروشگاه کتابی دایر کرده بود و از این طریق روزگار می گذراند. حالا اما خبر دارم جلای زادگاه کرده و به پایتخت پناه برده است.
آخرین اثری که از خالقی پیش از مجموعه شعر"دل شورهای من و خاکِ کاغذی"(1385) منتشر شده به سال 1371 بر می گردد. تاریخ ِانتشار ِکتاب های او موید این نکته ی مهم است که خالق اثر خواسته بیش از این که حرفه ای گری در شعر را پیشه کند، پدر و همسری خوب برای خانواده اش باشد.

دل نگرانِ تواَم / گاهی که ستاره ای پنج پَر/ در اوج/ به بلندای زیبایی/ می درخشد/ دل نگران ِ تواَم/ گاهی که سیبی سرخ/ از درختی نزدیک/ - نزدیک تر از حیاطِ خانه به ما - / شیرین و آبدار/ بی لکی و به رخسار و تن حتا/ بر سر شاخه های زندگی/ می رسد/ دل نگران تواَم/ آن دم که ستاره ای فرو می افتد/ برای خاکستر شدن/ آن دم که سیبی فرو می غلطد/ برای پوسیدن/ دل نگران ِ تواَم/ که این چنین بی مهابا می درخشی و / هیچ دل نگران ِ من نیستی./ص 171

در دو دهه ی اخیر شاعران بسیاری در ایران زمین شعر سروده اند، اما توجهی به تئوری های وارداتی – چه بعضاً درست و چه غلط- هیجانات و جریان های زود گذر شعر در دهه ی اخیر نکردند. در واقع هر چه شعر به سمت پیچیدگی می رفت آن ها ساده تر می اندیشیدند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مزدک پنجه ای در 7:7 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
شنبه 12 اردیبهشت1388
مزدك پنجه‌اي «چوپان كلمات» را به نمايشگاه كتاب مي‌برد

مزدك پنجه‌اي نخستين مجموعه‌ي شعرش را در نمايشگاه كتاب تهران عرضه مي‌كند.

به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، به گفته‌ي او، اين مجموعه‌ با نام «چوپان كلمات» در دو دفتر با عنوان‌هاي «سنگ‌پشت» و «چوپان كلمات» تدوين شده كه در 72 صفحه توسط نشر فرهنگ ايليا در حال انتشار است تا در نمايشگاه كتاب امسال عرضه شود.

اين شاعر و روزنامه‌نگار گيلاني سروده‌هاي اين مجموعه را شعرهايي دروني‌شده و پيش‌رو دانست كه با مفاهمه‌ي هم توانسته‌اند به اين مجموعه راه يابند.

از سوي ديگر، «آنتولوژي سپيدسراپان گيلان» عنوان مجموعه‌اي پژوهشي است كه با گردآوري پنجه‌اي به زودي در 450 صفحه و با معرفي 100 شاعر سپيدسراي صاحب كتاب گيلان از سوي حوزه‌ي هنري استان گيلان منتشر مي‌شود.

مزدك پنجه‌اي در سال 1384 برنده‌ي دوم جشنواره‌ي مطبوعات در سطح استان‌هاي كشور در رشته‌ي نقد ادبي شد و در حوزه‌ي شعر و نقد با روزنامه‌هايي از جمله شرق، اعتماد ملي، ايران، كارگزاران و گيلان امروز و مجلات ادبي چون گيلان‌زمين، گيله‌وا، نوشتا، نافه، عصر پنجشنبه، بايا، خوانش و دال همكاري داشته است.

نوشته شده توسط مزدک پنجه ای در 5:33 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
یکشنبه 30 فروردین1388
نبودن ، شکلی از بودن است

 

 "نبودن شکلی از بودن است"(رویایی).

 خوشحالم مجوز کتابم ( چوپان کلمات) آمد حذف، نقطه چین، پس از ۳ سال.

مصاحبه ام با امیر رضا کوهستانی  (نمایشنامه نویس و کارگردان تئاتر)در  مجله ی تئاتری به نام"Didaskalia" که در اروپا(لهستان) منتشر می شود، چاپ شد. زحمت ترجمه ی آن را نیز "ایونا نویسکا"( مترجم کتاب یازده سپتامبر اثر شیمبورسکا) دوست لهستانی ام کشید. - ممنون ایونا.

کار تالیف آنتولوژی شاعران سپید سرای گیلان نیز به مراحل پایانی خود رسیده است.

سال جدید قول داده ام ۳ نفر را خوشحال کنم. ۳ نفر که بسیار دوست شان دارم. این روزها می خوانم و تهرانم و می خوانم و تهرانم.

بازگشته ام از سفر / سفر از من باز نمی گردد( شمس لنگرودی)

   

نوشته شده توسط مزدک پنجه ای در 6:43 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
سه شنبه 27 اسفند1387
هنر ِ زبان

 

در جایی خواندم که شاعری در یکی از کوچه های لندن روزی گدای کوری را می بیند که پلاکی بر گردن خویش آویخته است و سرگرم سوال است . از او می پرسد: روزی چه قدر درآمد داری؟

گدا می گوید: روزی دو دلار تقریباً

شاعر پلاکی را که به گردن بود برگرداند و چیزی بر آن نوشت و بسائل توصیه کرد از این پس این روی پلاک را به گردن بیاویزد. دو ماه دیگر وقتی که باز شاعر از آن کوچه می گذشت، بهمان سائل برخورد از او پرسید:از وقتی پلاکت را برگردانده ای درآمد روزانه ات چقدر است؟

وی پاسخ داد: پانزده تا بیست دلار و ضمن سپاسگزاری اصرار کرد که شاعر بگوید بر پشت لوحه چه نوشته ای؟

شاعر گفت: من کار بزرگی نکردم تنها تو نوشته بودی: من کور مادرزادم ، به من کمک کنید، من آن روی آن نوشتم "بهار از را می رسد من اما تماشایش نخواهم کرد"

منبع: مسائل شعر / مروارید/ ۱۳۵۷/ یدالله رویایی ص ۹۴

 

  

نوشته شده توسط مزدک پنجه ای در 8:0 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
سه شنبه 13 اسفند1387
ترجمه ی شعری از من به سوئدی
 

 

 Översättning

Mazdak Panjei

Sohrab Rahimi

وقتی به چشم هایت دویدم 

شعر از : مزدک پنجه ای

ترجمه به سوئدی:سهراب رحیمی

 

نام تو کافی است

تا خون ِدر شریان­هایم

یک عمر شاعر بماند

چه کسی می­گوید کلاغ­ها نجیبند ؟

من باران­های خزری را دیده­ام

که از شهوت ِابرها بر زمین می­نشینند

تو را دیده­ام که گوشه­ی دل شاعری گیر کرده­ای و

همسرش هیچ  نمی­داند که این،  عشق ِدر شعر­ها

نمی­تواند او باشد


چه ساده با این کلمات

قدم زنان بر دهانت نشستم

گونه­هایت را بوسیدم

همین که به آینه نگریستی

با نورِ صبح­گاهان

به چشم­هایت دویدم

تو

چه شاعرانه گیسوانت را

روی پیراهنم ریختی .

 


 

När jag sprang till dina ögon

 

ditt namn räcker

för att mitt blod i  mina ådror

skall förbli poet ett helt liv

vem säger att kråkorna inte skall röra sig?

jag har sett kaspiska regn

som av molnens kåthet sätter sig på marken

har sett dig

som har fastnat i hörnet av poetens hjärta

och hennes man vet ingenting

att denna kärlek i dikterna

inte kan vara hon

 

hur enkelt satt jag gående

på din mun

kysste dina kin der

när du stirrade i spegeln

med morgonens ljus

sprang jag mot dina ögon

och du

så poetiskt

hällde ditt hår

på min skjorta.

 

 

نوشته شده توسط مزدک پنجه ای در 3:3 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
جمعه 25 بهمن1387
از پیچیدگی 70 تا سادگی 80
 

از پیچیدگی 70 تا سادگی 80

 مزدک پنجه ای

 

                                        "شعر هنری مبتنی بر زبان است"(1)

هر چه زبان در شعر دهه ی هفتاد به سمت پیچیدگی گام می نهاد شاعران امروز به سمت سادگی می روند. هر چه در دهه هفتاد به سمت شعرهایی با رویکرد ذهنی می رفتیم شعرهای ده ی هشتاد به سمت عینیت گرایی پیش می رود.

"بعضی از ما" مجموعه شعر شاعر جنوبی مهدی مرادی است. شعرهای این مجموعه بیانگر نگاه تک بعدی شاعر به پیرامون است. زبان شعرهای او در این مجموعه روایی- تصویری است. شاعر با تغییر لحن میانه ای ندارد. مدام یک صدا شنیده می شود. دست به تنوع فرمی و ساختاری نمی زند ، البته شعر" ماه عسل " ص 37 در این مجموعه را به لحاظ فرمی  ( وسط چین شدن شعر) باید مستثنی دانست.

همراه این اسم/ لب های ِ پراکنده ام را جمع می کند/ و به آواهای حنجره ام شکل می دهد/ بی اشیای پیرامونم تو را صدا می زنم/ ای اتفاق فرخنده! / هجاهای مبارکت را به من ارزانی کن/ و به متکلم الوحده ی ِ من خرده نگیر./ ص 35

شعرهای مرادی حکاییت غواصی است که نه آن چنان به سطح می رود و نه به عمق می زند.

این رودخانه / وحشی تر از آن است/ که تو قایقی بر آب بیندازی/ و به تماشای منظره های دور بروی/ منظره های مچاله/ در برف سال ها / که تابستان ِ خود را / در نگاه مسافران ِ بی هنگام / گم کرده اند/ این رودخانه / این رودخانه ی سفید/ که در انتهای خود/ به آبشارهای معلق ختم می شود/ و به دره های ناشناخته می ریزد./ ص 11

مرادی شاعری است که متاثر از فرهنگ زیستی خود است. عناصر زادبومی در کار او بسیار به چشم می آید.

غرق ِ کارون / من از اول نمی خواستم/ تن به آب / و این ماجرا بدهم و ... ص 15

به زعم نگارنده برخورد مرادی با زبان بسیار سطحی است در واقع آن چه به نظر می رسد این است که زبان برای او تنها وسیله ی انتقال ِ معنا تعریف شده است. او به چه گفتن می اندیشد، نه چگونه گفتن این معنا. از این رو می بینیم که او از کلمه در جهت خلق موقعیت های تصویری و معنایی بیشتر تلاش  نمی کند.

پل والری معتقد بود: عناصر و عوامل بسیاری در سرودن شعر دخیل اند ، عناصری چون کلمات، تصاویر،تاثیرات،واقعیت،خیال،منطق،نحو،سنت،شرایط تاریخی و ... به اعتقاد او وظیفه ی هماهنگ کردن ،شکل بخشیدن و بیان ِ روشن ِ (Articulation) همه ی این عناصر و عوامل گوناگون ، که شمار آن ها در شعر بیش از هر هنر دیگری است، به عهده ی شاعر است،  و اوست که باید با تلاشی آگاهانه و منظم، که ممکن است ماه ها یا حتی سال ها به درازا کشد، این وظیفه ی شاق را به انجام رساند. خواننده ی شعر صرفاً با محصول نهایی روبه رو می شود، ولی او نیز باید بداند  که هیچ شاعری، هر قدر هم "نابغه" یا "شوریده حال" باشد، نمی تواند صرفاً به یاری احساسات و عواطف؛ یا بیان مسائل روانی و مشکلات زندگی تجربی خویش،شعری ارزشمند بسراید. (2)

حال با این توضیحات باید اذعان داشت آن چه در شعرهای مرادی به نظر می رسد توجه او تنها به بخشی از توانایی های خود هست. او در این مجموعه نشان داده که شعر را به خوبی می شناسد. توانایی انتقال احساسات و عواطف را دارد منتها شکل ارایه ی او یک شکل است. از این رو مخاطب به زعم نگارنده از همه ی اشعار او به یک اندازه لذت می برد.

نشان دادن اعتقادات، فرهنگ و سنت از جمله نکاتی است که می شود در شعرهای مرادی سراغ گرفت.

اتوبان که رفت / پشت سرم / یک رودخانه هم بریزید/ بر نمی گردم ص 23    

در شعر های این شاعر فعل ها بسیار دور در جمله قرار می گیرند.

هوا به زودی / و به زودی دستگاه شمارش ابرها/ پرنده های دوست داشتنی/ هواپیمایی که مرا گاهی به تهران می رساند/ از کار خواهد افتاد/ ص 27

تمام شعرهای این مجموعه حسی نوستالژیک را منتقل می کنند. حسی که از سفر،غربت،تنهایی و ... می آید.

تمام تابستان منتظرت بودم/ و همه ی فصل های دیگر / نیامدی/ سیب های کال بر شاخه ها رسیدند/ و پرنده های دلخواه/ تا این جا / به تو تعلق دارم/ خانه و اسباب و اثاثیه اش / و کلید که می اندازی و باز می کنی/ نگاه کن / چیزها را به سلیقه ی تو چیده ام/ و دیوار را به میل تو رنگ زده ام / از این جا به بعد/ می نشینم و به مهربانی های تو فکر می کنم/ پیشانی ام را پاک می کنم/ و هنوز هم / تشنه ام / که در تابستان/ لیوان آب را تو به دستم بدهی/ ص 39

در پایان باید اشاره کنم به هیچ عنوان نمی توان ازاستعداد انکار ناشدنی شاعر و ظرفیت های مثبت شعری این مجموعه که بر زبان نگارنده جاری نشده ,غافل ماند چرا که معتقدم هر شاعری به نکات مثبت شعرهایش بیش از ضعف ها واقف است از این رو بر خود لازم دیدم به ذکر پَستِ کار نه بیشتر بلند ِ کار بپردازم. امیدوارم در مجموعه شعرهای آتی مرادی بیش از پیش با ظرفیت های زبانی  چون "دارم به خالی ِ قمقه ام خو می کنم" مواجه شویم.   

 

پی نویس:

1-       شعر و تفکر انتزاعی، پل والری/ هاله لاجوردی / ارغنون – فصل نامه ی فلسفی،ادبی،فرهنگی شماره ی 14/ زمستان 1377/ درباره ی شعر/  ص 7

2-       همان

 

نوشته شده توسط مزدک پنجه ای در 7:15 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
جمعه 11 بهمن1387
شاعران دهه ی 70 افتادند، شما نیفتید
 

یک بلیط برای سه نفر

شاعران دهه ی 70 افتادند، شما نیفتید

مزدک پنجه ای

مقدمه:

نکته ی جالبی که درشعرهای امروز وجود دارد( شاید در شعرهای من نیز هست و باید سعی به رفع آن داشته باشم) این است که شاعران دهه ی 80 به شدت از نقش و اهمیت زبان در شعر غافل مانده اند. به قول دوستی آن ها نقش زبان را با بازی های زبانی یا به عبارتی زبان آوری های مصنوعی ( آن چه بعضا در شعر دهه ی 70 می دیدیم) اشتباه گرفته اند.

در واقع توجه به زبان همان قدر که برای شاعران دهه ی گذشته از نان شب واجب تر بود گویا برای شاعران دهه ی 80 اهمیت چندانی ندارد. وقتی از زبان در شعرسخن می گوییم از نقش کلمه و اهمیت آن  در ایجاد زبان بحث می کنیم. چرا که کلمات هستند به زبان شکل می دهند. نحوه ی چینش و ادای کلمات است که برای ما لحن و زبان پدید می آورد. هر کلمه در ذات خود می تواند دارای معانی گسترده ای باشد که بعضا توسط شاعران یا ... کشف می شود. هر کلمه وقتی در موقعیت های زمانی و مکانی متفاوت قرار می گیرد خلق موقعیت های زبانی متفاوت می کند. برای مثال : هنگام تسلیت گفتن لحن، جنس کلمات منتخب و زبان ما همان قدر متفاوت است که لحن، زبان و جنس بهره جستن از کلمات در یک مجلس عروسی یا تولد فرق می کند.

به زعم من شاعران امروز سعی دارند از لبه ی بامی که برخی از شاعران دهه ی 70 افتادند،نیفتند اما این  روش مدیریتی صحیحی نیست که برای شعرشان اتخاذ کرده اند. اگر بترسند برادرشان مرگ خواهد شد.

تولد یک زن در زمستان

وقتی متولی ای برای پخش کتاب شعر نیست حاصل آن می شود که خود شاعران و نویسندگان بخت برگشته مجبورند آثارشان را پس از هزینه کرد انتشار، برای مخاطبان و اهالی ادب ارسال کنند و ابلته من علاقه مند را شرمنده که نمی توانم درصدی از این هزینه کرد را بازگردانم.

از این رو پس از خواندن سه مجموعه ی ارسالی توسط دوستانم سرکار خانم "مینو نصرت"،"فریاد ناصری"و "سعید اسکندی" تصویم گرفتم یادداشتی هر چند کوتاه در معرفی آن ها بنویسم  و به شکلی به خاطر زحمتی که جهت ارسال کتاب های خود داشته اند،از این طریق قدردانی کنم.

"برهوت کاهی رنگ" عنوان مجموعه شعری از مینو نصرت است که توسط نشر ثالث در سال 87 چاپخش شده است.مینو نصرت متولد 1340 و ساکن تنکابن است.

اما در باره ی مجموعه او باید اذعان کنم  او شاعری است که برخورد بسیار ساده ای با زبان دارد.

عقربه به هر سو که بچرخد/موازی با جاده ها/ عمود بر خیابان،کوچه ها،حتی.../ زیر پل های تکراری/ که نه گذشته ای دارند و نه آینده ای/ سبوی شکسته ی خوابی ناتمام/دارد به رویای آسمان غبطه می خورد/این داستان کهنه/ دیگر صورتم را نمی لرزاند/ حال که هیچ تفاوتی/ میان این مه غلیظ و آن دود تلخ نیست/ میان همهمه ی دهان آدم ها و بلندگوها/"مرگ پایان کبوتر" است/ و همیشه از روبه رو نمی آید/ص 20

بیشترینه ی مضمون شعرهایش را طبیعت،عشق و زندگی روزمره تشکیل می دهد. در برخورد با شعرهای مینو نصرت با ساختار و فرم های متنوع و پیچیده ای مواجه نمی شویم. حتی لحن شعرهایش تا پایان مجموعه مهربانانه است.

او شاعری است که مخاطبانش را در موقعیت های تصویری ویژه ای قرار می دهد. در واقع برخورد او با اشیاء غیر مستقیم است. یعنی فقط یک روی سکه را نمی بیند بلکه در تلاش است تا زوایای مختلف سکه را به نمایش بگذارد. بر این اساس است که معتقدم او برای بیان هر پدیده روی به نشانه می آورد البته دست به نشانه سازی نمی زند بلکه ارایه گر نشانه هایی ست که پیش روی دیدگان مخاطب است و اهمیتی به آن ها نمی دهند. بر این باور معتقدم او به شکل مطلوبی آن ها را به نفع شعر مصادره می کند.

مینو نصرت می تواند با تعدیل برخی واژگان به هارمونی در موسیقی و یکدستی بیشتر در زبان برسد.

نگاه/ چونان زنبور سرمازده/ در فضای اتاق می چرخد/ نه این سو/ نه آن سو/ فانوسی نمی سوزد/ تا دل را گرم / و نگاه را به کندو برگرداند/ هیچ کس برای گشودن پنجره/ به زمستان نزدیک نمی شود/ ص22    

-------------------------------------------------------------------

 از گنجشک ها فریاد که روی برف  ...

"گنجشک ها روی برف راه می روند" عنوان مجموعه شعر فریاد ناصری شاعر همدانی است که توسط نشر آرویج در سال 87 چاپخش شده است.

بخشی از فضای صفحات این مجموعه را شعرهای کوتاه و بخش دیگر را شعرهای بلند شاعر به خود اختصاص داده است.

زبان شعرهای ناصری در این مجوعه زبانی تصویری است .

کاش مشتی از دلهره ی کبوترها را/ یکی توی دلم می ریخت/ وقتی که در سکوت شب/ صدای نر گربه ای / پاورچین/ پاورچین/ از لبه ی بام می آید/ کفش هایم را می پوشم/ تا سری به کبوتر شدن بزنم/ص 9

مضمون شعرهای ناصری به شدت عاشقانه است.او مدام رل مجنون را برای مخاطبانش با لباس و کلماتی دیگر بازی می کند. اما برای بیان این حکایت ها مدام از یک زبان،لحن ،فرم و ... بهره می برد.

وقتی به فکر برف می افتم/ دنیا/ پا روی پا می اندازد و/ را ها بسته می شود/ می دانم / این شعرهای رو سیاه/ با این همه رد پای کلاغ/ به چشم هایت/ نمی رسند/ص 12  

ویژگی شعر های این مجموعه و کلاً شاعران این دهه شاید این است که از روی دست هم نمی نویسند در واقع هر مجموعه شعر حاکی از تجربه های شخصی شاعر است. تجربه هایی که آن را نمی توانی در مجموعه شعرهای دیگر جست و جو کنی.

با پنجره/ کنار خیال خیابان و کوچه/ کوچه پر از صدای شمردن است/ که هی می شماری و .../ تیله ها/ از چشم هایت می افتند/ماه/ هنوز آن بالاست/ و هزار تا قرقره روی زمین/ص 11

    ناصری هنوز نتوانسته در عرصه ی  مدیریت در استفاده از ابزار کلمه به توفیق برسد. به زعم نگارنده شعر او بسیار جوششی شکل می گیرد. در واقع پس از گذر از این مرحله است که مخاطب در بحث کوشش به قضاوت شعر می نشیند. چرا که در این پروسه است که عیار یک شاعر با تجربه و ... مشخص می شود. وقتی صحبت از کوشش می کنیم  در واقع از اکتسابات عملی و تئوری شاعر صحبت به میان می آید و اصولاً عرصه ،عرصه ی تجربه است (به زعم من). از این روست که می پندارم ناصری در اجرای شعرش به توفیق مورد نظر نمی رسد. هر چند باید ادعا کرد شعرهایش بیانگر حرکت هایی است که نشان از استعداد بهینه ی او دارد. چرا که با خوانش شعرهای کوتاه او می توان به کرات سراغ این مهم را گرفت.

با هر ترانه ای که برقصی/ جای دست هایت/ دور گردن من خالیست/ ص 5

یا:

به شمارش شن ها نشسته ام/ تمامی ندارد این ساعت/ هر چقدر هم که برگردانمش/ تو بر نمی گردی/ تنها تپه ای کوچک و / آفتابی که از من/ بر نمی آید/ ص 15

چشم های او تخیل ژرفی را به تصویر می کشد که بسیار قابل تامل است، حرکت به این سمت شاید موجب خوشبختی و سعادت شود.

چشم های تو/ فصل جفت گیری  ابرهاست/و سقف تمام حرف های من سوراخ است/ انگشت روی"چشم های تو"بگذارم/جهان را آب می برد/انگشت از روی"چشم های تو"بر دارم/ ماهیان جهان بر خاک مانده اند/ چشم های تو فصلی مصیبت است/ ص 16

 

---------------------------------------------------------------------------------

آواز آبی یک شاعر

"صفحاتی از تو در کتابخانه من نفس می کشند" مجموعه شعر سعید اسکندری شاعر 27 ساله ی جنوبی است که توسط نشر بُن در سال 87 چاپخش شده است.

او این مجموعه را تقدیم پیشگاه دشواری وظیفه احمد شاملو کرده است. مجموعه شعر به مانند مجموعه شعر "ابراهیم در آتش" شاملو از صفحات کمی برخوردار است.

هر چند شاملوی بزرگ چند سالی است رخت بر بسته از این دنیا اما هنوز نحله زبان شعری او را می توان در شعرهای بسیاری از شاعران کهن بوم و بر امروز دیروز دید. شاعرانی که هنوز در سیطره ی زبان طرز شاملویی مانده اند.  حال با شاعری مواجه هستیم از نسل امروز که تعلق خاطری به شاملو دارد و هنوز مثل بسیاری از دوستان او را گذر یا انکار نکرده است. بگذریم. در اولین شعر این مجموعه نه رگه هایی از زبان شاملویی بلکه کلمات یا ترکیباتی که بیشتر در زمان دهه ی 60 رایج بود را می توان سراغ گرفت.

چشم هیات:زمرد دیوانه/ دیوانه می کنند/ در انعکاس وحشی شان/ آب های جهان را/ امروز/ بی زورق ها و آدمیان/ تنها / به دریا خواهم زد/ تا غرق شدن بیاموزیم/ص 5

زبان شعرهای اسکندری روایی – تصویری است. عناصر زادبومی در شعر او دیده می شود. برخورد او با زبان بعضا زمخت و خشن است البته این رفتار را به همه ی شعرهای این مجموعه نمی توان تسری داد.

تا زانو در زمانه فرو رفتم/ در روزنامه های بعدازظهر/ و چند حلقه زنجیر/آویز انزوای دهانم / تا زانو در زمانه فرو رفتم/ تاریک، در تراکم تنهایی/ دیدم زبان گل ها می گفت:/ نیلوفری که در نگاه تو گم شد/ بیماری روانی دنیا بود/

نکته ی مهم در این مجموعه تنوع مضمون شعرهاست که قابل تامل است و امتیازی ویژه برای مجموعه به شمار می آید.

شاعر در شعرهای این مجموعه تصمیم گرفته همه چیز را خود به تنهایی روایت کند. به بیانی دیگر وقتی شعر را خواندی با مخاطب تا روزهای مدید یا سال های بسیار سفر نمی کند.

به این شعر از شمس لنگرودی توجه کنید که مدت هاست با من مانده است: بازگشته ام از سفر/ سفر از من باز نمی گردد.

فحوای کلام این است که شعرهای این مجموعه تولید گر تعلیق ادبی نیستند. البته این جمله ناقض تلاش های شایان تحسین شاعر در خلق تعلیق نیست. حرکت های رو به جلویی صورت گرفته است و این خود موید آینده ی روشن برای ایشان خواهد بود.

به زعم من شاعر در کنار توانایی های تصویری که دارد اگر از ابزارهای دیگر شعری صنایع ادبی چون آشنایی زدایی،خرق عادت ،مراعات نظیر ،تشخیص و ... به شکل امروزی اش بهره ببرد به جایگاه رفیع تری دست خواهد یازید.

... کوتاه تر از نفس های من/ خیابانی یک سویه است/ که تو را تنها/ به ابتدای خویش باز می گرداند/ تو را / که چشم هایت روزی/ آوازی آبی بود/ص 25

 --------------------------------------------------------------------------------------------------------

بهزاد خواجات:

عزیز من ! تجربه ی من می گوید که افراط و تفریط در هر کاری بی نتیجه می ماند . در دهه ی هفتاد هم شعر اغلب تصویرگرای دهه ی شصت نفس می کشید و هم جریان های زبان ورز زبان باز ! ابلهانه است اگر کسی بخواهد به من درس بدهد که زبان در شعر فلان است و بهمان ! من سیر شعر فارسی را از اول پیدایش تا همین شب قبل را پیش چشم دارم و از آن می آموزم اما دانسته ام و بسیار دانسته ام که شعر تنها زبان نیست چون زبان تنها زبان نیست . زبان مانند سلولی است که غالبن از پروتئین های سازنده و قوام بخش چشم پوشی می شود . امتیاز جریان اصلی و اصیل دهه ی هفتاد در فهم همین نکته بود و از این است که من جایی گفته ام که کسانی در دهه ی هفتاد و از دهه ی هفتاد ماندند که فرهنگ شعر فارسی را در خود داشتند و به خود کشیدند نه کسانی که گمان بردند با خواندن " ساختار و تاویل متن " و چار کتاب تئوریک علامه شده اند ! ) که گیرم اگر هم می شدند کو شعر ؟ کو شعری که خواننده ای را تسخیر و مجاب کند ؟ (و حالا من که خواجاتی کوچکم در شعر امروز از قبیله ی هفتاد خروج می کنم و آشتی با مخاطب را به جان می خرم و البته نه به بهای ذبح خود به پای ابتذال . شعر مخاطب می خواهد و اگر ما بخواهیم خوانده شویم عرق ریزانی لازم است که مصالح آن خود زندگی باشد و نه پزهای تئوریک . با تو همراهم مزدک جان اما رو راست بگویم که در دهه ی هفتاد گاه کسانی از تکثر و پست مدرن و ... حرف می زدند که زندگی شبانی را حتا مشق نکرده بودند و تنها سودای شان جلب نظر بود و از این است که ماندند و کم آوردند و این سرگذشت غم انگیزی است

 پاسخ به بهزاد خواجات:

برایم نوشته اید "ابلهانه است اگر کسی بخواهد به من درس بدهد که زبان در شعر فلان است و بهمان !"

آیا تلقی شما این بوده که من قرار است زبان را به شما یاد بدهم. آیا نمی پندارید من تعریف خود را از زبان ارایه داده ام. و سعی کردم به تطبیق این موضوع دست بزنم. اشاره به آسیب شناسی یک جریان  مطمئنا چنین خطاب و لحنی را نمی طلبد.  برداشت من شاید از سخن شما غلط بوده باشد.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------- 

توکلی:

کاملا با شما موافقم که نقش زبان و موقعیت کلمه در شعر هرگز نباید نادیده گرفته شود.


---------------------------------------------------------------------------------------------------------

 خواجات:

مزدک جان ! منظور من از عبارت "ابلهانه است اگر کسی بخواهد به من درس بدهد که زبان در شعر فلان است و بهمان ! " مطلقن تو نبودی . منظور من کسانی است که در کامنتم ذکرشان رفت . تو که منتقد فهیمی هستی مهربان و درس هم که بدهی من یاد می گیرم .

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

 علی حسن زاده:

من فکر می کنم "بهزاد خواجات" به سبب غروری که جانش را تسخیر کرده است نوشته است : " ابلهانه است اگر کسی بخواهد به من درس بدهد که زبان در شعر فلان است و بهمان !"
اتفاقا بسیاری از شاعران دهه هفتاد معتقدند: " ابلهانه است اگر کسی بخواهد به من درس بدهد که زبان در شعر فلان است و بهمان !"
چرا خواجات و عده اي ديگر از شاعران هفتاد فكر مي كنند همه ي حقيقت نزد آنهاست؟!

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

م.آرمان

به باور من- در مقام تحلیل- رویکرد شعر دهه ی 80- گونه گون و متفاوت است. اما از انتقاد به آن می توان گفت- نوعی نگاه زیبایی شناسانه ی فانتزی و خاص- تسامح و انحلال برخی انگارهای باستانی- که به نوعی نقش اسطوره ای و فاخر بودن شعر را از جهت معنامحوری کاهش داد. و صورخیال در شعر 80 بسیار روان تنازل یافته ای پیدا کرد. زبانها شبیه به یکدیگر شد. و فراموش شد که هویت شعر فارسی مرهون بعضی از طرح های کلاسیک و تلفیق آن با ساختاری جدید است. موفق باشید .
با شعری از این حقیر تو را می خوانم.

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

اقبال دوست:

کسی منکر افراط و تفریط در دهه هفتاد نمیشود که به نظر من با وجود بعضی ضعف ها توانست هیجان و شور نشاطی به محفل های ادبی بدهد و ظاهرا در دهه هشتاد هم با سروصدای کمتر ادامه دارد /من فکر میکنم در دهه هشتاد و شاید نود به فرم کاملتری از شعر شاعران دهه هفتاد برسیم .

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

سعید نصار یوسفی:

بی تردید همه ان تلاش ها مصروف ایجاد موقعیتی خاص جهت عرضه اثاری متفاوت گردید که با عث رهیافت برخی شاعران این دهه به فضا وزبان خود ویژه گردید حال تند روی وکند روی های نیز در پی داشت که همه از ان انقلاب نشات گرفت ومتاسفانه مانیفست نگاری های اخیر توسط عده ای از شاعران باعث صلب اعتماد مخاطبان از این نحله گردید اگرنه عنایت شاعران پیشرو به زبان متفاوت کماکان پابرجاست...

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده توسط مزدک پنجه ای در 7:40 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
چهارشنبه 2 بهمن1387
جنگ نامه
 

جنگ نامه

                        با دست های درویش*

 

زدم هر چه

بر طبل رسوایی

نریخت آبرویی

 

بند نشد سنگ روی سنگ

 

آتش به آتش

صفیر به صفیر

تمام دهان ها لال دوخته اند

 

نفرین به کوه هایی که ابر می پوشند

نفرین به اسب هایی که شیهه می خورند

 

به آسمان چه بگویم؟

تو بگو درویش

 

دستی نمانده تا سنگ بردارد

 

به تنهایی پناه می برم

به غارهای قرون وسطی

لحظه ای که کشف نشده بودی.

                                                ۸۷-۱۰-۹  مزدک پنجه ای

* محمود درویش شاعر فلسطینی

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

اقبالدوست:

ممنون لذت بردم بخصوص از نفرین های زیبایتان

نفرین به کوه هایی که ابر می پوشند

نفرین به اسب هایی که شیهه می خورند

--------------------------------------------------------------------------------

حامد بشارتی:

سلام وقتی عاطفه در شعرت جریان پیدا می کند بسیار دوست داشتنی می شود.

 -----------------------------------------------------------------------------------

علی رضا پنجه ای:

شعر "روزآمد" ی است.به خوبی از عناصر و دغدغه های زیبایی شناسانه ی شعر متجددانه بهره بر ده ای بی آن که در تبیین محتوا بدهکار حماقت باشی. اما به این بیاندیش که تو می توانی از ظرفیت های زبان بی آنکه مقوله زبان شناسی را با نقش زبان در شعر اشتباه بگیری بهره بری. چیزی که متاسفانه این روزها غالب نوآمدگان شعر به آن غلطیده اند:یعنی اشتباه بین دغدغه ی زبان شناسی با دغذغه ی استفاده از ظرفیت های زبان در شعر. برای تو روزاشب و شباروز خوشی آرزو دارم.

 

 

 

نوشته شده توسط مزدک پنجه ای در 2:24 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
شنبه 21 دی1387
رابطه بين اثر و تئوري در جامعه ادبي ايران
 

خبرگزاری فارس:مهستی بحرینی - مترجم ادبيات فرانسه: رابطه بين اثر و تئوري در جامعه ادبي ايران كاملا واژگونه است. در ادبيات غرب نظريات را از دل آثار استخراج مي‌كنند، اما در جامعه شرقي نويسنده مي‌نشيند و بر مبناي آن تئوري اثر خلق مي‌كند.

--------------------

اقبال دوست:

هرچند همانطور که می دانید حقیر براساس آنچه که خودم را راضی میکند کار میکنم اما با تیوری های جدید ادبی هم تضادی ندارم اصولا لازم هم هستند به نظر من اشکال اساسی در این است که این تیوری ها اولا درست ترجمه و منتقل نمی شوند و ثانیا براساس نیاز کشور مبدا ایجاد شده اند و بدون اینکه بومی و درونی شوند وسیله ای میشوند برای ابراز وجود مقطعی عده ای که خوشبختانه و شاید متاسفانه(برای شعر) زود هم خاموش می شوند.

نوشته شده توسط مزدک پنجه ای در 2:21 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
دوشنبه 9 دی1387
چگونه از عقايد احمقانه بپرهيزيم
 

برتراند راسل : «اگر موضوع چيزي است که با مشاهده روشن مي شود، مشاهده را شخصاً انجام دهيد. ارسطو مي توانست از اين باور اشتباه که خانم ها دندان هاي کمتري از آقايان دارند با يک روش ساده پرهيز کند؛ از خانمش بخواهد دهانش را باز کند تا دندان هايش را بشمارد. او اين کار را نکرد چون فکر مي کرد مي داند. تصور کردن اينکه چيزي را مي دانيد در حالي که در حقيقت آن را نمي دانيد، خطاي مهلکي است که همه ما مستعد آن هستيم. (...) اگر کسي مدعي باشد دو به علاوه دو مي شود پنج، يا اينکه ايسلند در خط استوا قرار دارد، شما به جاي عصباني شدن، احساس دلسوزي مي کنيد، مگر آنکه اطلاعات حساب و جغرافي شما آنقدر کم باشد که اين حرف ها در افکار شما تزلزل ايجاد کند. اغلب بحث هاي بسيار تند آنهايي هستند که طرفين درباره موضوع مورد بحث دلايل کافي ندارند. » مي بينيد چقدر چيزها براي ياد گرفتن هست.

نوشته شده توسط مزدک پنجه ای در 4:29 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
پنجشنبه 28 آذر1387
شقایق و پل
 

داشتم مجموعه شعر "حادثه در بامداد" اثری از زنده یاد "منوچهر آتشی" را می خواندم که این شعر خیلی توجه ام جلب کرد.

 

شقایق و پل

 

اکنون اگر ننویسم از شقایق نو رسته ای در این دهانه ی پل

فردا شاید

بسیار دیر باشد

....

امروز اگر نگویم آن ستاره ی ناپیدا

چه رازناک

دمساز یاس ِ برکه ی نزدیک است

فردا شاید

بسیار دیر باشد

....

مدام و مدام

به سنگ ِ پرتاب شده ای فکر می کنم

که می رود که به گنجشک فرود آمدن بیاموزد

 

اکنون اگر بر این شقایق نو رسته

اسرار این دهان هیولا را نگشایم

امشب چه دسته گلی بدهم

به آب های کابوس خود؟

 

 ---------------------

اقبال دوست:


گاهی فضای ظاهری شعرها آنقدر تکراری و ساده است که بی اعتنا به معنا و شاعرانگی آن از کنار آنها میگذریم / از فرصتی که برای درنگ در کنار این شعر فراهم آوردید ممنونم /
پاینده باشید

نوشته شده توسط مزدک پنجه ای در 3:46 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
جمعه 22 آذر1387
عکس تاریخی از اسکله ی انزلی
 

            

* عکس مورد نظر در یکی از شماره های فصل نامه ی ادبی گیلان زمین به سردبیری علی رضا پنجه ای منتشر شده است.

* ذکر منبع الزامی است.امیدوارم آن را رعایت کنید. 

 

نوشته شده توسط مزدک پنجه ای در 1:35 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
یکشنبه 17 آذر1387
از 60 میلیون فرانسوی 2000 نفر شعر می‌خوانند

چند روز پیش این خبر را در مهر خواندم و برایم خیلی جالب بود. از شما نیز می خواهم آن را از نظر بگذرانید و متوجه ی تفاوت "بحران مخاطب " از منظر یک فرانسوی شوید. این جا هر روز در باره ی بحران مخاطب حرف می زنیم و چه قدر دیدگاه ها متفاوت است.؟! 

سردبیر آکسیون پوئتیک:

از 60 میلیون فرانسوی 2000 نفر شعر می‌خوانند

 

هانری دو لویی سردبیر مجله شعر آکسیون پوئتیک فرانسه گفت: استقبالی از شعر در فرانسه نمی‌شود و از 60 میلیون جمعیت این کشور 2000 تنها نفر شعر می‌خوانند.

به گزارش خبرگزاری مهر، هانری دو لویی نویسنده و سردبیر مجله شعری "آکسیون پوئتیک" با اشاره به چرخشی که در اقبال مردم فرانسه به شعر در کشورش صورت گرفته گفت: در حال حاضر شعر در فرانسه از 60 میلیون نفر جمعیت تنها 2000 خواننده دارد و این نشانه یک چرخش آشکار در گرایش به شعر است.

وی در عین حال با ابراز مسرت از این وضعیت افزود: من از این بات خوشحالم چرا که نشانه این است که بسیاری از رنجهایی که شاعران در شعرهایشان انعکاس می‌دهند مداوا شده و مخاطب فرانسوی امروز دیگر به دنبال شعر نیست. شعر هیچ مشکلی را حل نمی‌کند بلکه بیشتر به حل مسائل روشنفکری، سیاسی، اجتماعی و فلسفی گرایش دارد که اتفاقاً این مسئله هم جای خوشحالی است.

این نویسنده 40 ساله فرانسوی گفت: در حال حاضر تعداد مجلات شعری فرانسه بسیار کم است و اگر مجلات شعری هم منتشر می‌شوند خواننده‌ای ندارند. اما نمی‌توان وجود و فعالیت سایتهای بی شمار را درباره شعر در فرانسه انکار کرد.

هانری دولویی سردبیر مجله شعر آکسیون پوئتیک چاپ فرانسه و صاحب بیش از 60 کتاب در زمینه های مختلف ادبی و مجله متبوعش (آکسیون پوئتیک) یکی از مجلات معتبر و قدیمی فرانسه در زمینه شعر است.
-------------------------------------

اقبال دوست:

سلام قربان

هرچند به این آمارها خیلی نمیتوان اعتماد کرد اما به هرحال نشانه بحران جدی در اوضاع شعر در جهان است آنهم در فرانسه که یکی از برجسته ترین کشورها در ارایه تیوری های نوین ادبی میباشد / البته فرانسه دارای بیشترین درصد استفاده کننده و همینطور دارندگان وبلاگ به نسبت جمعیت در جهان است شاید تحولهای جدید ی را باید در دنیای مجازی شاهد باشیم /از جمعیت شعرخوان ایران با توجه به شمارگان کتابها میتوان پی برد که دست کمی از جاهای دیگر ندارد اما مطمینم مقام اول تعداد شاعران جهان با ماست هرچند که فقط خواننده شعرهای خود باشند
پاینده باشید.

------------------------

آریا صدیقی:

سلام مزدک
آخی، دل‌م واسه شعر سوخت. چه طفلکی شدیم ما
یادمون باشه پیش از هر چیز، شعر هنره، و در ذات مستقل خودش زندگی می‌کنه، هویت‌ش بسته‌گی به در خدمت جایی یا جریانی بودن نداره. مردم زمونی به نبود یک چیز خو‌ می‌کنن که بود و نبودش فرق چندونی نداشه باشه. باورش سخته ولی به من و تو بسته‌گی داره مزدک، به ما که طفلکی شدیم.
-----------------------------

نوشته شده توسط مزدک پنجه ای در 1:31 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب